Sorry! your web browser is not supported;

Please use last version of the modern browsers:

متاسفانه، مروگر شما خیلی قدیمی است و توسط این سایت پشتیبانی نمی‌شود؛

لطفا از جدیدترین نسخه مرورگرهای مدرن استفاده کنید:



Chrome 76+ | Firefox 69+

رهبری نوح در عصر طوفان

محسن ملکوتی

عضو هیأت علمی دانشگاه فرهنگیان استان بوشهر

 

     طوفان نوح، اگر تنها رویدادی در گذشته‌ی دور بود، می‌بایست در حافظه‌ی تاریخ متوقف می‌شد؛ اما قرآن، آن را زنده نگاه داشت، زیرا طوفان، استثناء تاریخ نیست، قاعده‌ی آن است.

     جهان انسانی همواره در معرض آشوب است؛ هیچ جامعه‌ای ساحل امن دائمی ندارد. اگر در آن روز آب از آسمان و زمین جوشید، امروز طوفان در چهره‌ی جنگ‌های پیچیده، تحریم‌های فرساینده، فروپاشی‌های اخلاقی، بحران معنا، هجوم رسانه‌ای و تلاطم سیاست جهانی خود را نشان می‌دهد.

     تفاوت عصرها در صورتِ طوفان است، نه در حقیقت آن. در این افق، نوح صرفاً پیامبری تاریخی نیست؛ او الگوی ماندگار رهبری در وضعیت بحران است. ناخدایی که پیش از شنیده‌شدن غرش رعد، تغییر فشار هوا را تشخیص می‌دهد؛ آینده را نه با گمان که با بصیرت می‌خواند.

     فرمان ساختن کشتی در روزگار خشکی، همان نقطه‌ای است که عقل سطحی و سیاست روزمره از فهم آن ناتوان است.

     مردم می‌خندند، تمسخر می‌کنند و می‌پرسند: «طوفان کجاست؟» اما عقل هدایتی، همیشه یک گام جلوتر از حادثه می‌ایستد.

     کشتی نوح، چوب و میخ و طناب نبود؛ ساختاری بود از ایمان، نظم، قانون، سلسله‌ مراتب و اطاعت آگاهانه.

     پروژه‌ی نوح، نجات فردی نبود؛ طرحی برای بقا و بازتولید جامعه بود. هیچ جامعه‌ای در میانه‌ی امواج، دوام نمی‌آورد. این نه صرفاً آموزه‌ای دینی، که قاعده‌ای اثبات‌شده در جامعه‌شناسی و علم سیاست است:

     در شرایط تهدید وجودی، جامعه نیازمند مرجع معنا، مرکز ثقل تصمیم و رهبری‌ای مشروع و بصیر است. اینجاست که مفهوم «ولی» و «امام جامعه» از انتزاع نظری به واقعیت سیاسی فرود می‌آید. ولی، استمرار همان منطق نوح است؛ نه قدسیِ دور از دسترس؛ راهبری مسؤول که مسیر را می‌شناسد، نشانه‌های طوفان را زودتر می‌بیند و‌ هزینه‌ی تصمیم را پیشاپیش می‌ پردازد.

     اطاعت از او، اگر برخاسته از فهم، اعتماد و انتخاب آگاهانه باشد، نه تعطیل عقل است و نه نفی آزادی؛ بلکه تجلی عقل جمعی و صیانت از آزادی در برابر غرق‌شدن است.

     آزادیِ فرو رفته در آب، آزادی نیست. در برابر این منطق، چهره‌ی پسر نوح ایستاده است؛ نماد فردگرایی گسسته و انسانِ خودبنیادی که به کوهِ تشخیص شخصی و تحلیل انفرادی پناه می‌برد. او گمان می‌کند ارتفاع، جایگزین جهت می‌شود و استقلال فردی، بی‌نیاز از نظم جمعی است. اما طوفان، منطق خود را دارد؛ ارتفاع نمی‌شناسد، پیوند نمی‌شناسد، نسب نمی‌شناسد. پیوند خونی، جایگزین پیوند هدایتی نمی‌شود.

     تاریخ گواهی می‌دهد که جوامع، نه از کمبود منتقد که از فقدان انسجام در هدایت فرو می‌ریزند.

 

     خوانش تمثیلی و سیاسیِ طوفان نوح به ما می‌آموزد که رهبری، فقط برای روزهای آرامش نیست. مشروعیت ولی و امام جامعه، درست در دل طوفان معنا می‌یابد؛ آن‌گاه که فشار قدرت‌های بیرونی، جنگ روایت‌ها، شکاف‌های اجتماعی و فرسایش امید، هم‌زمان بر پیکره‌ی جامعه می‌کوبند. در چنین وضعیتی، ولی جامعه همان سکان واحدی است که مانع تبدیل کشتی به لاشه‌ای سرگردان در دریای سیاست جهانی می‌شود؛ دریایی که کوسه‌هایش، واژه‌ی «آزادی» را بهتر از همه حفظ‌اند.

     نوح(ع) کسی را مجبور به سوارشدن نکرد؛ حقیقت را گفت، راه را نشان داد و کشتی را ساخت. انتخاب با مردم بود. امروز نیز چنین است, ولی و رهبر جامعه، نجات را تحمیل نمی‌کند؛ امکان نجات را فراهم می‌سازد. این مردم‌اند که با اطاعت آگاهانه و تسلیم مسؤولانه، حیات سیاسی، اجتماعی و حتی نفسانی خود را حفظ می‌کنند، یا با پراکندگی و بی‌اعتمادی، سرنوشت خویش را به امواج می‌سپارند.

     در نهایت، طوفان نوح یک اصل بی‌زمان را پیش روی هر عصر می‌گذارد:

     نجات، امری فردیِ صرف نیست؛ پروژه‌ای جمعی است. کشتی، تنها زمانی از طوفان عبور می‌کند که تخته‌هایش به هم پیوسته باشد و سکانش یکی.

     ولی و امام جامعه امروز، همان نقش نوح را دارد؛ اگر جامعه او را بفهمد، به او اعتماد کند و راهش را آگاهانه برگزیند، طوفان هرچه باشد، سرنوشت نهایی غرق‌شدن نخواهد بود. تاریخ در این باب بی‌رحمانه صادق است:

 جامعه‌ای که این قاعده را دیر بفهمد، آن را با هزینه‌ای سنگین‌تر خواهد آموخت.