درس های تاریخ جنگ و عمل امروز ایران
جمشید منتشلو، عضو هیأت علمی و مسئول کانون بسیج اساتید دانشگاه فرهنگیان استان کردستان
در زمان جنگ جهانی دوم هیتلر در مدت زمان کوتاهی به نحو برقآسا و با پیروزیهای قاطعِ پیاپی، غرب اروپا را تسخیر کرد. بریتانیا در موضع ضعف مطلق قرار گرفت، تلفات سنگین، خلأ تکنولوژیک، تضعیف روحیه مردم و سربازان؛ اینها خلاصهای از وضع انگلیس بود. شواهد نشان میداد که قدرت اول جهان به زودی قرار است بخشی از آلمان نازی بشود. دقیقا در همین هنگام هیتلر پیشنهاد مذاکره را مطرح میکند. وزرا و مسئولان امور نظامی و اقتصادی بریتانیا تقریباً متفق القول از رهبر وقت دولت، وینستون چرچیل، درخواست میکنند که بریتانیا با آلمان وارد مذاکره شود. آنها میگفتند زمانی که کشور در حال سقوط است، مذاکره یک فرصت برای نجات از فناست. اما چرچیل که منطق جنگ را خوب میفهمید، قاطعانه با مذاکره مخالفت کرد. او معتقد بود مذاکره برای وقتی است که طرفین در یک سطح از اقتدار قرار دارند، اما در شرایطی که انگلیس ضعیف است و رو به سقوط، مذاکره صرفا ابزاری است که نابودی را تسریع میکند و همان احتمال اندک پیروزی به وسیلهی مقاومت را هم از ملت سلب مینماید. او در چهارم ژوئن ۱۹۴۰ زمانی که از سوی همکاران خویش برای سازش با هیتلر تحت فشار قرار گرفتهبود، در یک سخنرانی عمومی اینچنین موضع رهبری دولت بریتانیا را تشریح کرد و با همین فرمان تا آخر جنگ رفت:
«... ما تسلیم نخواهیمشد و شکست نخواهیمخورد. ما تا انتها پیش خواهیمرفت... ما باید در دریاها و اقیانوسها بجنگیم، ما باید با اعتماد به نفس روز افزون و قدرت فزاینده در هوا بجنگیم... به هر قیمتی که باشد، ما باید در سواحل بجنگیم، باید در پایگاههای هوایی بجنگیم، ما در مزارع و خیابانها خواهیمجنگید، ما در تپهها خواهیمجنگید؛ ما هرگز تسلیم نخواهیمشد.»
اکنون به صحنهی ایران بنگریم. ما از این تاریخ چه درسی میگیریم؟ به گمانم تاریخ جنگهای مدرن در صد سال اخیر سه ضرورت را بر ما نمایان میکند:
اول: مبارزه بر مذاکره اولویت دارد. سازش با ابرقدرت نظامی حین جنگ با او، یعنی فنا. از جنگ با متجاوزِ قوی، امکان پیروزی خلق میشود اما از سازش، مرگ نصیبمان میگردد.
دوم: تکیه بر مزیتِ نسبیِ نظامی تنها راه پیروزی است. وقتی کشوری تحت تجاوز یک ابرقدرت نظامی قرار میگیرد که از تمام جهاتِ متعارف نظامی قدرتمندتر است، تنها راه این است که کشور قربانی به دنبال مزیتهای میدانیای برود که هر چند دور از چشم یا پرهزینه، اما دشمن فاقد آن باشد. آمریکا از حیث نیروی هوایی و تکنولوژی آفندی و پدافندی بدون شک چند دهه از ایران جلوتر است. تکیهی صرف ما به حملات همسنخ هوایی، نمیتواند برایمان برتری میدانی به ارمغان بیاورد. اما ما مزیتی داریم که آمریکا از آن بیبهره است و آن عبارت است از: «برتری جغرافیایی و امکان استفاده از نیروی زمینی». ایران میتواند در محلهای استقرار پایگاههای آمریکایی نیرو پیاده کند. احتمالا این امر تلفات سنگینی بر نیروهای خودی بار خواهدکرد اما مزیت نسبی ما که آمریکا فاقد آن است، دههاهزار سربازی است که میتوانند به نحو کلاسیک ظرف چند ساعت به منافع آمریکا یورش برده و مواضع منطقهایاش را تسخیر کنند. خرج مسافتیاش برای ما هزار کیلومتر است، برای آمریکا دوازده هزار کیلومتر. از حیث لجستیکی ما میتوانیم چنین کنیم، اما آمریکا نمیتواند. آیا با متحدین منطقهای آمریکا درگیر نخواهیمشد؟ قطعا میشویم. اما بین دادن تلفات و نابودی باید یکی را انتخاب کنیم. تلفات منطقیتر است. این جنگ، جنگ محدود نیست. از منظر دشمن ما بناست نابود شویم. جنگی که در روز اولش هم کودکان را سلاخی کنند و هم نفر اول حاکمیت را بکشند، دیگر بازی کوچک سیاسی نیست. یا پیروز میشویم و یا نابود.