Sorry! your web browser is not supported;

Please use last version of the modern browsers:

متاسفانه، مروگر شما خیلی قدیمی است و توسط این سایت پشتیبانی نمی‌شود؛

لطفا از جدیدترین نسخه مرورگرهای مدرن استفاده کنید:



Chrome 76+ | Firefox 69+

امپریالیسم آمریکا در قرون معاصر: تحلیلی بر تاریخ، استراتژی ها و چشم انداز آینده

حمیدرضا داودآبادی، دانشجومعلم رشته آموزش زبان و ادبیات فارسی پردیس شهید باهنر اراک

 

 «ملت‌هایی که تاریخ خود را نخوانند، محکوم به تکرار آن هستند.»                              
                                                     جورج سانتایانا

این جمله سرآغازی است بر درکی عمیق‌تر از جایگاه ایالات متحده آمریکا در نظام بین‌الملل پس از جنگ جهانی دوم. از سال ۱۹۴۵ میلادی، با تبدیل شدن به یک ابرقدرت جهانی، ایالات متحده طعم و ماهیت استعمار (اشغال سرزمینی با توسل به زور) و استثمار (بهره‌کشی ناعادلانه از منابع و نیروی انسانی) را چشید و عملاً به آغازگر امپریالیسمی تمام‌عیار در مقیاس جهانی بدل شد.

این پدیده، واکنش‌های جهانی را برانگیخت. شخصیت‌های برجسته‌ای چون امام خمینی (ره) در ایران، ارنستو چگوارا در آمریکای لاتین (پرو، بولیوی و کوبا)، فیدل کاسترو در کوبا و محمد فرح عیدید در سومالی، با رویکردی انقلابی و عدالت‌خواهانه، به مبارزه با این امپریالیسم برخاستند. نقطه اشتراک تمامی این مبارزات، هدف واحدی بود: برانداختن سلطه امپریالیسم آمریکا.

ایالات متحده، با اشراف بر این تهدید بالقوه، راهبردها و حربه‌های گوناگونی را برای مقابله با انقلاب‌های ضد امپریالیستی تدوین و اجرا کرده است. یکی از این حربه‌ها، ایجاد و حمایت از شورش‌های داخلی در کشورهای هدف است. نمونه بارز این استراتژی، مداخله آمریکا در گواتمالا در سال ۱۹۵۴ میلادی است. پس از پیروزی یک انقلاب مردمی علیه این امپریالیسم، رهبر آن، خاخوبه آربنز، اقدام به اصلاحات ارضی، از جمله مصادره زمین‌های وسیع شرکت آمریکاییِ (United Fruit Company) و واگذاری آن‌ها به کشاورزان تهی‌دست گواتمالایی نمود. این اقدام، خشم واشنگتن را برانگیخت و منجر به حمایت رسمی رئیس‌جمهور وقت آمریکا از مخالفان آربنز و شورشیان داخلی گردید. در کمتر از یک سال، این دخالت خارجی به سرنگونی حکومت آربنز و پایان این انقلاب مردمی منجر شد.

حربه دیگر ایالات متحده، نفوذ به سطوح بالای رهبری انقلاب‌ها و تضعیف آن‌ها از درون است. انقلاب کوبا در سال ۱۹۵۹ میلادی، پس از سرنگونی دیکتاتوری باتیستا، با رهبری فیدل کاسترو و چگوارا، مسیری را به سوی صنعتی شدن و خودکفایی در پیش گرفت. با این حال، بنا به گفته خود فیدل کاسترو در سفری که در سال ۱۳۶۱ هجری شمسی به ایران داشت، معاون اول وی که به عنوان جاسوس آمریکا عمل می‌کرد، با به تعویق انداختن طرح‌های ملی و اولویت‌بخشی به طرح‌های توسعه‌نیافته و به کار گماشتن افراد ضعیف و نالایق در مناصب حساس، روند پیشرفت کوبا را کُند و اجرای طرح‌های مترقی را با موانع جدی روبرو ساخت. این نمونه‌ای کلاسیک از جنگ‌های پنهان و نفوذ اطلاعاتی در جهت خنثی‌سازی جنبش‌های انقلابی است.

علاوه بر این، تحریم‌های اقتصادی و محاصره نظامی، از دیگر ابزارهای غیر اخلاقی و غیرقانونی ایالات متحده در مقابله با انقلاب‌های ضد امپریالیستی محسوب می‌شوند. پس از ناکامی در ترور رهبران کلیدی انقلاب اسلامی ایران و انقلاب کوبا، واشنگتن به ابزار تحریم و محدودسازی مبادلات تجاری روی آورد. هدف از این اقدام، ایجاد اختلال در تولیدات داخلی، افزایش هزینه‌ها، کاهش کیفیت کالاها و در نهایت، کند کردن روند پیشرفت این انقلاب‌ها و ناتوان ساختن آن‌ها در مقابله با امپریالیسم آمریکا بود. اگرچه این حربه‌ها می‌توانند تا حدی موفق باشند، اما در برابر اراده راسخ ملت‌ها و جنبش‌های انقلابی، پایدار نخواهند ماند.

این مبارزات ماهیتی فراملی دارند و در نقاط مختلف جهان، از کنگو و پرو گرفته تا بولیوی، جریان داشته و یا دارند. اما با وجود رصد اطلاعاتی شدید سازمان CIA و توان نظامی خود آن کشورها، بسیاری از این انقلاب‌ها در هاله‌ای از ابهام و گمنامی باقی مانده‌اند.

در نهایت، آنچه مسلم است، افول و زوال امپریالیسم آمریکا در دهه‌های آتی است؛ همان‌گونه که قدرت‌های استعماری قرون هفدهم و هجدهم میلادی مانند انگلستان، فرانسه و پرتغال، پس از دوران اوج استعمارگری در قاره‌های آفریقا، آسیا و آمریکای جنوبی، رو به زوال نهادند.

«هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد / هم رونق زمان شما نیز بگذرد»