مسئولیت نخبگان و جامعه در برابر جنگ رمضان
در روزهایی که سایه جنگ رمضان و تهدید خارجی بر سر ایران سنگینی می کند، جامعه بیش از هر زمان دیگری نیازمند تشخیص دقیق مرزهاست؛ مرزی ظریف میان نقد دلسوزانه و همصدایی ناخواسته با دشمنان در جنگ. در چنین شرایطی، آنچه کمکی به عبور از بحران نمی کند گرفتار شدن در تسویه حساب های سیاسی و دامن زدن به شکاف هایی است که در نهایت تنها به سود دشمنان این سرزمین تمام می شود. جامعه ایران سال هاست زیر فشارهای اقتصادی و اجتماعی زندگی می کند و طبیعی است که در چنین فضایی خشم، گلایه و نارضایتی شکل بگیرد. نقد و اعتراض بخشی از حیات هر جامعه زنده است. با این حال، در بزنگاه هایی که پای امنیت و موجودیت کشور در میان است، باید به توصیه ای که رهبر معظم انقلاب در پیام نوروزی ۱۴۰۵ خود بر آن تأکید کرده اند توجه کرد: در چنین شرایطی باید «نقاط اختلاف را کنار گذاشت» و اجازه نداد شکاف های داخلی به فرصتی برای سوءاستفاده دشمنان تبدیل شود.
مسئولیت نخبگان و جامعه در برابر جنگ رمضان
امیرعباس میرزاخانی
در روزهایی که سایه جنگ رمضان و تهدید خارجی بر سر ایران سنگینی میکند، جامعه بیش از هر زمان دیگری نیازمند تشخیص دقیق مرزهاست؛ مرزی ظریف میان نقد دلسوزانه و همصدایی ناخواسته با دشمنان در جنگ. در چنین شرایطی، آنچه کمکی به عبور از بحران نمیکند گرفتار شدن در تسویهحسابهای سیاسی و دامن زدن به شکافهایی است که در نهایت تنها به سود دشمنان این سرزمین تمام میشود.
جامعه ایران سالهاست زیر فشارهای اقتصادی و اجتماعی زندگی میکند و طبیعی است که در چنین فضایی خشم، گلایه و نارضایتی شکل بگیرد. نقد و اعتراض بخشی از حیات هر جامعه زنده است. با این حال، در بزنگاههایی که پای امنیت و موجودیت کشور در میان است، باید به توصیهای که رهبر معظم انقلاب در پیام نوروزی ۱۴۰۵ خود بر آن تأکید کردهاند توجه کرد: در چنین شرایطی باید «نقاط اختلاف را کنار گذاشت» و اجازه نداد شکافهای داخلی به فرصتی برای سوءاستفاده دشمنان تبدیل شود.
جنگ نه راهحل مشکلات است و نه فرصتی برای تحقق آرزوهای سیاسی. تجربه تاریخ نشان داده است که جنگ پیش از هر چیز زندگی مردم عادی را هدف قرار میدهد و هزینههای آن بیش از همه بر دوش جامعه سنگینی میکند. از همین رو هرگونه روایتسازی که به عادیسازی یا توجیه جنگ بینجامد، در نهایت به تضعیف جامعهای منجر میشود که خود قربانی نخست آن است.
در چنین شرایطی، قدردانی از مسئولان و نیروهای مسلح کشور نیز اهمیتی مضاعف پیدا میکند؛ نیروهایی که بسیاری از آنان بیهیچ چشمداشتی و تا پای جان برای امنیت مردم و حفظ تمامیت ارضی ایران تلاش میکنند. این حمایت البته به معنای تعطیلی نقد نیست، بلکه نشانه درک مسئولیت سنگینی است که در شرایط بحران بر دوش آنان قرار دارد.
در کنار جنگ و عوارض آن، پدیده دیگری نیز قابل تأمل است: کسانی که دور از فضای واقعی زندگی مردم و در فاصلهای امن از کشور، با ادبیاتی تند درباره جنگ و بحران سخن میگویند. نسخههایی که از آن سوی مرزها پیچیده میشود، اغلب فاقد یک عنصر مهم است؛ مسئولیت نسبت به پیامدهای واقعی آن برای مردم داخل کشور.
برخی از این جریانها هر بحران را به فرصتی برای تشدید شکافهای اجتماعی تبدیل میکنند. در چنین نگاهی، نارضایتیهای واقعی جامعه نه مسئلهای برای حل شدن، بلکه ابزاری برای فشار سیاسی است. تجربههای گذشته نیز نشان داده است که هدایت اعتراضهای اجتماعی به سمت تنش و بیثباتی، بیش از آنکه به اصلاح منجر شود، مسیرهای تغییر تدریجی را مسدود میکند.
واقعیت این است که جامعهای که امکان اصلاح در آن باقی بماند، محکوم به فروپاشی نیست. ایران نیز در طول دهههای گذشته بارها نشان داده است که میتواند از بحرانها عبور کند. با این حال، کسانی که پروژه اصلیشان بیثباتی است، تلاش میکنند با القای ناامیدی و نفی هرگونه امکان اصلاح، جامعه را به سمت پذیرش فروپاشی سوق دهند.
در چنین فضایی، مرزبندی میان نقد مسئولانه و همصدایی با دشمنان اهمیت ویژهای پیدا میکند. گاه دیده میشود که برخی افراد در داخل کشور نیز ناخواسته همان روایتها و ادبیاتی را بازتولید میکنند که از سوی دشمنان ایران برای تشدید بحران و ایجاد شکاف اجتماعی ترویج میشود. بیتوجهی به این مرز ظریف میتواند انسجام ملی را تضعیف کند.
در این میان، مسئولیت افراد اثرگذار در جامعه دوچندان است. نخبگان فکری، فعالان اجتماعی و حتی سلبریتیها ـ چه در داخل کشور و چه در خارج از آن ـ باید در چنین بزنگاههایی موضعی روشن و مسئولانه اتخاذ کنند و افکار عمومی را نسبت به اهمیت حفظ تمامیت ارضی و منافع ملی آگاه سازند. همانگونه که در روزهای اخیر نیز برخی افراد و جریانهای سیاسی خارج از کشور، با وجود اختلاف نظرهای سیاسی، در برابر تهدید خارجی موضعی صریح گرفته و در تعبیر عمومی در کنار مردم و کشور ایستادهاند.
حفظ تمامیت ارضی و امنیت ملی، مطالبه یک جریان سیاسی نیست؛ حقی بنیادین برای هر ملت است. دفاع از این حق به معنای نادیده گرفتن نقدها و مطالبات نیست، بلکه یادآوری یک اولویت مشترک است: اینکه سرنوشت این سرزمین برای همه ما به هم گره خورده است.
ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت، مسئولیتپذیری و پرهیز از هیجانهای ویرانگر نیاز دارد. در روزهای جنگ، آنچه میتواند آینده را حفظ کند نه تشدید شکافها، بلکه شناخت همین مرز باریک است؛ مرزی که نقد مسئولانه را از همصدایی با بحران جدا میکند.