Sorry! your web browser is not supported;

Please use last version of the modern browsers:

متاسفانه، مروگر شما خیلی قدیمی است و توسط این سایت پشتیبانی نمی‌شود؛

لطفا از جدیدترین نسخه مرورگرهای مدرن استفاده کنید:



Chrome 76+ | Firefox 69+

چرخه ای که باید شکسته شود؛ روایت جنگ رمضان و مسئله پایان واقعی جنگ

از هفته دوم جنگ رمضان به بعد واژه «مذاکره» در سخنان رئیس جمهور ایالات متحده تکرار می شود؛ عبارتی که در نشست های خبری و اظهارنظرهای رسانه ای مطرح می شود، اما در میدان واقعیت نشانه روشنی از آن دیده نمی شود. در حالی که مقامات ایرانی از نهادهای مختلف رسمی بارها تأکید کرده اند که مذاکره مستقیمی در جریان نیست و آنچه وجود دارد صرفاً تبادل پیام از طریق میانجی هاست؛ روندی که در شرایط جنگی امری معمول به شمار می آید. این دوگانگی میان ادعای مذاکره و تداوم فشارهای نظامی، یکی از ویژگی های اصلی بحران اخیر است؛ بحرانی که در ادبیات سیاسی ایران از آن با عنوان «جنگ رمضان» یاد می شود. تجربه ماه های گذشته برای تهران این برداشت را تقویت کرده که در بسیاری از موارد، سخن گفتن از مذاکره نه مقدمه ای برای حل وفصل اختلافات، بلکه بخشی از یک بازی پیچیده سیاسی و نظامی بوده است.

چرخه‌ای که باید شکسته شود؛ روایت جنگ رمضان و مسئله پایان واقعی جنگ
امیرعباس میرزاخانی
از هفته دوم جنگ رمضان به بعد واژه «مذاکره» در سخنان رئیس‌جمهور ایالات متحده تکرار می‌شود؛ عبارتی که در نشست‌های خبری و اظهارنظرهای رسانه‌ای مطرح می‌شود، اما در میدان واقعیت نشانه روشنی از آن دیده نمی‌شود. در حالی که مقامات ایرانی از نهادهای مختلف رسمی بارها تأکید کرده‌اند که مذاکره مستقیمی در جریان نیست و آنچه وجود دارد صرفاً تبادل پیام از طریق میانجی‌هاست؛ روندی که در شرایط جنگی امری معمول به شمار می‌آید.

این دوگانگی میان ادعای مذاکره و تداوم فشارهای نظامی، یکی از ویژگی‌های اصلی بحران اخیر است؛ بحرانی که در ادبیات سیاسی ایران از آن با عنوان «جنگ رمضان» یاد می‌شود. تجربه ماه‌های گذشته برای تهران این برداشت را تقویت کرده که در بسیاری از موارد، سخن گفتن از مذاکره نه مقدمه‌ای برای حل‌وفصل اختلافات، بلکه بخشی از یک بازی پیچیده سیاسی و نظامی بوده است.

در طول یک سال گذشته و از جنگ ۱۲ روزه خرداد ۱۴۰۴، هر بار که نشانه‌هایی از گفت‌وگو برای رسیدن به راه‌حل دیده شده، در سوی دیگر میدان تنش‌های تازه‌ای شکل گرفته است. حملاتی که در مقاطع مختلف رخ داد، نه تنها روند گفت‌وگوها را متوقف کرد، بلکه فضای بی‌اعتمادی را در ایرانیان و در سطح مقامات عمیق‌تر ساخت. نتیجه چنین تجربه‌ای آن بود که در نگاه تصمیم‌گیران ایرانی، چرخه‌ای شکل گرفت: مذاکره، تشدید تنش، آتش‌بس موقت و بازگشت دوباره به همان نقطه آغاز.

همین تجربه است که امروز باعث شده ایران نسبت به تکرار این الگو محتاط‌تر از گذشته عمل کند. از نگاه مقامات ایرانی، آتش‌بس موقتی که زمینه‌های یک درگیری تازه را از بین نبرد، عملاً به معنای تعویق جنگ دوباره است نه پایان آن. به همین دلیل در مواضع رسمی بارها تأکید شده که هدف، صرفاً توقف کوتاه‌مدت درگیری‌ها نیست، بلکه پایان جنگ به شکلی است که امکان تکرار آن از میان برود.

در همین حال، تحرکات نظامی در منطقه نیز بر پیچیدگی وضعیت افزوده است. گزارش‌هایی درباره اعزام نیروهای بیشتر و حتی طرح‌هایی درباره گسترش دامنه عملیات نظامی منتشر شده است؛ تحولاتی که از دید ایران با ادعای مذاکره همزمان، نشانه‌ای از تناقض در رفتار طرف مقابل تلقی می‌شود. در چنین شرایطی، طبیعی است که محاسبات امنیتی و اطلاعاتی بیش از هر چیز بر رصد تحرکات نظامی و جلوگیری از غافلگیری متمرکز شود.

در سطح راهبردی، آنچه در مواضع رسمی ایران دیده می‌شود تأکید بر مفهوم «بازدارندگی پایدار» است. از این منظر، پایان واقعی جنگ زمانی محقق می‌شود که هزینه اقدام نظامی برای طرف مقابل به اندازه‌ای افزایش یابد که اساساً فکر تکرار آن از میان برود. به بیان دیگر، مسئله فقط پایان یک درگیری نیست؛ بلکه تغییر در محاسبات راهبردی دشمنان است.

در این میان، واقعیت‌های میدانی نیز بر شکل‌گیری این رویکرد تأثیر گذاشته است. ساختار سیاسی کشور همچنان به فعالیت خود ادامه می‌دهد، توان نظامی ایران در میدان منطقه‌ای فعال است و ظرفیت‌های دفاعی کشور همچنان نقش بازدارنده ایفا می‌کنند. همین عوامل سبب شده که کشور خود را در موقعیتی ببیند که می‌تواند بر راهبردی متفاوت از آتش‌بس‌های موقت تأکید کند.

از سوی دیگر، پیامدهای این بحران تنها محدود به یک تقابل دوجانبه نیست. کشورهای منطقه که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم در معرض آثار این تنش قرار دارند، به‌خوبی می‌دانند که تداوم بی‌ثباتی می‌تواند امنیت و اقتصاد آنها را تحت تأثیر قرار دهد. از این منظر، پایان قطعی جنگ ـ اگر محقق شود ـ می‌تواند زمینه‌ای برای کاهش تنش‌های گسترده‌تر در منطقه نیز فراهم کند.

در نهایت، آنچه آینده این بحران را تعیین می‌کند، تغییر در محاسبات طرف مقابل است. تا زمانی که اقدام نظامی هزینه‌ای بازدارنده نداشته باشد، خطر بازگشت به همان چرخه فرسایشی باقی خواهد ماند. به همین دلیل است که در نگاه تهران، پایان جنگ تنها زمانی معنا پیدا می‌کند که دشمنان به این جمع‌بندی برسند که حمله به ایران نه تنها سودی ندارد، بلکه پیامدهایی سنگین و غیرقابل جبران در پی خواهد داشت.

روایت جنگ رمضان، در واقع روایت تلاشی برای شکستن همین چرخه است؛ چرخه‌ای که اگر متوقف نشود، نه تنها برای یک کشور، بلکه برای کل منطقه هزینه‌هایی پایدار و سنگین به همراه خواهد داشت.