«شاه لخت است»؛ افشای حکمرانی واقعی آمریکا در نظم جهانی معاصر
تحولات سال های اخیر نشان می دهد که نظم ادعایی لیبرال–دموکراتیک بیش از آن که یک نظام حقوق محور باشد، پوششی گفتمانی برای اعمال قدرت عریان است. خروج ایالات متحده از ده ها پیمان و معاهده بین المللی – که خود در شکل گیری بسیاری از آن ها نقش محوری داشته – نشانه ای از یک واقعیت بنیادین است: تعهد آمریکا به نظم بین الملل، نه یک اصل، بلکه تابع مصلحت و قدرت است. وقتی قواعد به نفع اوست، از «قانون» سخن می گوید و هنگامی که محدودکننده می شود، به سادگی آن را کنار می گذارد.
«شاه لخت است»؛ افشای حکمرانی واقعی آمریکا در نظم جهانی معاصر
علی آقائی خانه برق عضو هیات علمی گروه تعلیم و تربیت اسلامی دانشگاه فرهنگیان آذربایجان غربی
چرا امروز جهاد تبیین، نه انتخاب، بلکه ضرورت است؟
۱. فرو ریختن نقابها؛ جهان در حال دیدن چهره واقعی قدرت
تحولات سالهای اخیر نشان میدهد که نظم ادعایی لیبرال–دموکراتیک بیش از آنکه یک نظام حقوقمحور باشد، پوششی گفتمانی برای اعمال قدرت عریان است. خروج ایالات متحده از دهها پیمان و معاهده بینالمللی – که خود در شکلگیری بسیاری از آنها نقش محوری داشته – نشانهای از یک واقعیت بنیادین است: تعهد آمریکا به نظم بینالملل، نه یک اصل، بلکه تابع مصلحت و قدرت است. وقتی قواعد به نفع اوست، از «قانون» سخن میگوید و هنگامی که محدودکننده میشود، بهسادگی آن را کنار میگذارد.
۲. نظم مبتنی بر قانون یا قانونِ تابع قدرت؟
خروج آمریکا از حدود ۶۶ توافق و نهاد بینالمللی، از معاهدات زیستمحیطی گرفته تا توافقات حقوق بشری و امنیتی، یک پیام روشن دارد: نظم جهانی موجود، نظم الزامآور نیست، بلکه سلسلهمراتبی است. در همین چارچوب، رژیم صهیونیستی عملاً عضو هیچیک از پیمانهای بنیادین جهانی در حوزه منع سلاحهای کشتارجمعی یا نظارتهای حقوقی مؤثر نیست، اما نهتنها تحت فشار قرار نمیگیرد، بلکه از مصونیت کامل سیاسی و رسانهای برخوردار است. این تناقض، ذات دوگانه نظم غربمحور را عریان میکند.
۳. دموکراسی تا جایی که به قدرت آسیب نزند
رفتار داخلی آمریکا نیز مکمل همین تصویر است. نحوه مواجهه پلیس این کشور با اعتراضات داخلی، سرکوب خشن معترضان، استفاده گسترده از زور، و حمایت آشکار دونالد ترامپ از برخورد سخت با اعتراضات مسالمتآمیز، نشان میدهد که دموکراسی در آمریکا یک «اصل مطلق» نیست، بلکه یک ابزار مشروط است.❗️ آزادی بیان و تجمع تا زمانی معتبر است که به چالش واقعی قدرت تبدیل نشود؛ و در لحظه عبور از این خط قرمز، همان نظامی که دیگران را موعظه میکرد، به قوه قهریه متوسل میشود.
۴. دوگانهسازی آگاهانه؛ خشونت خوب و خشونت بد
نقطه اوج این عریانی، در مقایسه رفتار آمریکا و متحدانش با اتفاقات داخلی ایران آشکار میشود. همان سیاستمدارانی که برخورد پلیس آمریکا با معترضان داخلی را «ضروری برای حفظ نظم» میدانند، همزمان از آشوبهایی در ایران حمایت میکنند که شامل آتشزدن اموال عمومی، تیراندازی، کشتهسازی رسانهای و ایجاد ناامنی شهری است. این تناقض، خطای تحلیلی نیست؛ بلکه یک راهبرد آگاهانه است: خشونت اگر در خدمت نظم مورد نظر غرب باشد، مشروع است، و اگر علیه آن باشد، «سرکوب».
۵. «شاه لخت است»؛ مسئله امروز جهان
در چنین شرایطی، ضربالمثل معروف «شاه لخت است» دیگر یک استعاره ادبی نیست، بلکه توصیف دقیق وضعیت نظم جهانی کنونی است. آنچه امروز در حال رخدادن است، نه افول قدرت سخت آمریکا، بلکه فروپاشی سرمایه نمادین و اخلاقی آن است. جهانی که سالها با روایتهای حقوق بشری، دموکراتیک و قانونمحور اداره میشد، اکنون با واقعیتی عریان مواجه شده که در آن، قدرت بدون شرم، خود را بالاتر از قانون مینشاند.
۶. جهاد تبیین؛ از واکنش احساسی تا کنش راهبردی
در این میدان، سکوت یا واکنش منفعلانه، بهمعنای واگذاری روایت است. جهاد تبیین، نه بهمعنای تبلیغات شعاری، بلکه بهمعنای افشای نظاممند تناقضها، دوگانهها و استانداردهای گزینشی است. فریاد زدن «لختی شاه» یعنی بازگرداندن واقعیت به مرکز تحلیل، و شکستن انحصار روایت توسط رسانههای مسلط. این جهاد، بیش از آنکه متوجه افکار عمومی غرب باشد، برای مصونسازی افکار عمومی داخلی و نخبگانی ضروری است.
۷. جمعبندی: پایان اسطوره، آغاز مسئولیت
جهان امروز در حال عبور از اسطورهسازی از قدرتهای مسلط است. اما افشای این اسطوره، بهخودیخود کافی نیست. مسئولیت نخبگان فکری و رسانهای، تبدیل این عریانی به فهم، و فهم به کنش آگاهانه است. در جهانی که سیاست عریان شده، تنها ابزار مؤثر، روایت دقیق، مستند و شجاعانه حقیقت است؛ روایتی که نه از موضع انفعال، بلکه از جایگاه شناخت و اعتمادبهنفس تمدنی سخن بگوید.