واکاوی گفتمان ظریف در آستانه پایان جنگ؛ دیپلماسی یا میدان داری؟
در شرایط حساس کنونی که جبهه مقاومت فعالانه بر ضد اسرائیل، آمریکا و متحدان منطقه ای آن می تازد، ایران زیرساخت های پایگاه های دشمن را هدف قرار داده، و در درون آمریکا نیز دوازده فرمانده ارتش استعفا یا برکنار شده اند و سناتورهای دموکرات به مقابله با جنگ برخاسته اند، ناگهان محمدجواد ظریف، وزیر خارجه اسبق، مقاله ای مفصل در نشریه «فارین افرز» منتشر می کند. این مقاله که جزئیات یک «طرح صلح جامع» را تشریح می کند، همزمان شده با اظهارات حسن روحانی درباره لزوم «آمادگی برای صلح عزتمندانه» و نیز سخنان ترامپ از «رهبر جدید ایران». پرسش اساسی این است: آیا این هماهنگی زمانی و محتوایی تصادفی است، یا حلقه ای از چهره های دیپلمات سابق در حال فراهم سازی زمینه ای برای پایان دادن به جنگ با امتیازدهی ساختاری هستند، درست در لحظه ای که دشمن در باتلاق گرفتار آمده است؟
یادداشت تحلیلی: واکاوی گفتمان ظریف در آستانه پایان جنگ؛ دیپلماسی یا میدانداری؟
بهروز زینلی، عضو هیات علمی دانشگاه و مدرس سواد رسانه
در شرایط حساس کنونی که جبهه مقاومت فعالانه بر ضد اسرائیل، آمریکا و متحدان منطقهای آن میتازد، ایران زیرساختهای پایگاههای دشمن را هدف قرار داده، و در درون آمریکا نیز دوازده فرمانده ارتش استعفا یا برکنار شدهاند و سناتورهای دموکرات به مقابله با جنگ برخاستهاند، ناگهان محمدجواد ظریف، وزیر خارجه اسبق، مقالهای مفصل در نشریه «فارین افرز» منتشر میکند. این مقاله که جزئیات یک «طرح صلح جامع» را تشریح میکند، همزمان شده با اظهارات حسن روحانی درباره لزوم «آمادگی برای صلح عزتمندانه» و نیز سخنان ترامپ از «رهبر جدید ایران». پرسش اساسی این است: آیا این هماهنگی زمانی و محتوایی تصادفی است، یا حلقهای از چهرههای دیپلمات سابق در حال فراهمسازی زمینهای برای پایان دادن به جنگ با امتیازدهی ساختاری هستند، درست در لحظهای که دشمن در باتلاق گرفتار آمده است؟
ظریف چه پیشنهادی داده است؟
ظریف در مقاله خود چهار سطح پیشنهاد را مطرح میکند:
در سطح هستهای: غنیسازی محدود تحت نظارت آژانس، انتقال تمام مواد و تجهیزات غنیشده ایران به یک «کنسرسیوم بینالمللی» که با مشارکت چین، روسیه و آمریکا تشکیل میشود، و تبدیل آن به تنها تأسیسات غنیسازی سوخت در غرب آسیا.
در سطح اقتصادی: لغو تحریمها، پرداخت غرامت جنگ توسط آمریکا، مشارکت شرکتهای آمریکایی در صادرات نفت ایران، و همکاری در پروژههای انرژی و فناوری پیشرفته.
در سطح امنیتی: تشکیل شبکه امنیتی منطقهای شامل ایران، کشورهای عربی، اعضای دائم شورای امنیت، پاکستان، ترکیه و مصر برای تضمین عدم تجاوز و آزادی ناوبری، و نیز ایجاد ترتیبات رسمی با عمان برای عبور کشتیها از تنگه هرمز.
در سطح سیاسی: امضای پیمان دائمی عدم تجاوز میان ایران و آمریکا، لغو فهرستهای تروریستی متقابل، احیای روابط کنسولی و رفع محدودیتهای سفر.
برجام؛ تکرار یک الگوی شکستخورده
برای درک درست این پیشنهادها، نباید سوابق عملکرد آقای ظریف در مسئولیت مذاکرات هستهای را فراموش کرد. در برجام، آنچنان که کارشناسان متعدد اعلام کردهاند، ایران اطلاعات دانشمندان خود را در اختیار آژانس گذاشت، ۱۱ تن اورانیوم غنیشده و میزان قابل تو جه ای آب سنگین را با دست خود از کشور خارج کرد، و عملاً برنامه هستهای را زمینگیر ساخت، اما در مقابل نه تحریمها لغو شد، نه اعتمادسازی واقعی رخ داد، و نه آمریکا به تعهدات خود پایبند ماند. اکنون این پرسش جدی مطرح است: آیا طرح جدید ظریف چیزی جز تکرار همان الگو با لباسی نو است؟
دقت کنید: آمریکا حاضر است با هزاران سرباز و با هزار ریسک و خطر، به عمق خاک ایران حمله کند تا فقط به ۴۰۰ کیلو اورانیوم غنیشده دست یابد. اما ظریف پیشنهاد میدهد که ما تمام مواد غنیشده خود را به یک کنسرسیوم خارجی تحویل دهیم. این در شرایطی است که ایران در میدان، پایگاههای آمریکایی و صهیونیستی را هدف قرار داده و ضربات مهلکی بر پیکر دشمن وارد میکند. معنای این پیشنهاد در چنین بستر زمانی چیست؟
هماهنگی عجیب: روحانی، ترامپ و ظریف
غیرقابل انکار است که سه رویداد همزمان رخ داده است:
اول: ترامپ پس از چهار هفته جنگ، از «رهبر جدید ایران» سخن میگوید و میگوید «رهبر رژیم جدید میداند چه کاری باید بکند» و تأکید میکند که این کار باید سریع انجام شود.
دوم: حسن روحانی که پیش از جنگ کابینه دولت خود را برگزار کرده بود و در طول دو هفته جنگ کمترین تحرک در فضای مجازی و رسانهای از خود نشان داده بود، ناگهان اظهار میکند: «باید برای پایان دادن عزتمندانه جنگ به نفع مصالح کشور آمادگی داشت... باید به سرعت تحولاتی در سیاستگذاریها صورت پذیرد.»
سوم: ظریف درست در همین بستر، مقاله مفصل خود را با جزئیات کامل یک «طرح صلح» منتشر میکند.
این هماهنگی زمانی و محتوایی، حتی اگر کاملاً تصادفی فرض شود، این گزاره را تقویت میکند که حلقهای از چهرههای دیپلمات سابق در حال فراهمسازی گفتمانی برای پایان دادن به جنگ با روشی مشابه برجام هستند: امتیازدهی ساختاری در ازای وعدههایی که آمریکا سابقه نقض آنها را دارد.
تضاد گفتمانی: مردم در برابر نخبگان
در اینجا با دو گفتمان متضاد روبهروییم:
گفتمان ظریف-روحانی بر این باور است که جنگ باید «عزتمندانه» پایان یابد و «آمادگی برای صلح» به اندازه آمادگی نظامی ضروری است. در این گفتمان، نقش تعیینکننده با دیپلماتها و نخبگان سیاسی است که باید با ابتکار عمل خود، توافقی جامع با آمریکا منعقد کنند.
اما گفتمان مقاومت و رهبری چیز دیگری میگوید. رهبر شهید فرمود: «اتفاقات دی ما اقدام کودتاگونه بود» و «امروز مردم مبعوث میشوند» و «کار دست مردم است؛ ولی خدا بدون کمک مردم که کاری نمیتواند بکند.» این یعنی هرگونه تغییر راهبردی در سیاست خارجی و امنیت ملی باید با حضور و اراده مردم رقم بخورد، نه با توافقهای پشتپرده نخبگانی که پیش از این نیز آزموده شدهاند و خطا رفتهاند.
امروز دشمن این دست و پا زدنها را نشان میدهد، نه از سر قدرت، بلکه از سر گرفتاری در باتلاق. تنها اگر به ایران مقتدر میاندیشیم، راه آن مقاومت میدانی و حضور آگاهانه مردم است. کسانی که در صددند با پروژههای «صلحسازی» از راه دیپلماسی، کدخدا را به هدفش برسانند، به خلوت کردن خیابانها نیاز دارند. اما مردم امروز میداندار هستند.
نتیجهگیری: کدام راه به عزت میرسد؟
مقاله ظریف در فارین افرز، با وجود برخی نکات مثبت مانند تأکید بر غرامت و پیمان عدم تجاوز، در تحلیل نهایی یک نقص راهبردی اساسی دارد: این مقاله در زمان و مکانی منتشر میشود که دشمن در حال فرار از نابودی است، نه در موقعیتی که ایران ناچار به عقبنشینی باشد. پیشنهاد انتقال تمام مواد غنیشده به یک کنسرسیوم خارجی، احیای روابط کنسولی با آمریکایی که سابقه خروج از برجام و ترور سردار سلیمانی را دارد، و تشکیل شبکه امنیتی با کشورهایی که در جنگ علیه ایران مشارکت کردهاند، همه اینها در بستر کنونی، نه یک ابتکار دیپلماتیک هوشمندانه، بلکه کمک به فرار دشمن از باتلاقی است که خود در آن گرفتار شده است.
غیر از رهبر معظم انقلاب، هر کس حرف از مذاکره با شیطان بزند، خائن به وطن است. امروز راه پیروزی، میدانداری مردم و اعتماد به وعده الهی است، نه احیای دیپلماسی برجامی با لباسی نو.
والسلام