از نیمکت های دانشگاه تا بلندای جاودانگی
امیرعباس میرزاخانی
فرزندان عزیز دانشگاه، امیرحسین سلجوقی و امیرمحمد اسماعیللو، نوشتن از شما آسان نیست.
وقتی نامتان را بر زبان میآورم، پیش از هر چیز تصویر دو دانشجوی پرتلاش در ذهنم زنده میشود؛ دو جوان مؤدب، مسئولیتپذیر و همراه، که حضورشان برای دانشگاه فقط یک «دانشجو» بودن نبود، بلکه تکیهگاهی صمیمی برای فعالیتها، برنامهها و روزهای پرکار این خانهی علمی بود.
شما از آن دانشجویانی بودید که دانشگاه به بودنشان دلگرم است. هرجا سخن از همکاری، خدمت، یا یاری به دانشگاه بود، نام شما در میان اولینها شنیده میشد. بیهیاهو، بیادعا، اما با قلبی پر از انگیزه و تعهد.
قرار بود چندی دیگر، از همین صندلیهای دانشجویی برخیزید و در قامت معلم، چراغ دانایی را در کلاسهای این سرزمین روشن کنید. قرار بود تجربهی سالهای جوانیتان، به دستهای کوچک دانشآموزانی سپرده شود که آیندهی ایران را خواهند ساخت.
اما تقدیر، راه دیگری برای شما نوشت؛ راهی که پایانش نه در کلاسهای درس، که در بلندای عزت و شهادت رقم خورد.
شهادت شما برای دانشگاه، تنها خبر از دست دادن دو دانشجو نیست؛ یادآور این حقیقت بزرگ است که دانشگاه فرهنگیان فقط محل آموزش معلم نیست، بلکه خانهی پرورش انسانهایی است که در لحظهی مسئولیت، تا پای جان پای عهد خود میایستند.
امروز ما با اندوهی عمیق، اما با افتخاری بزرگ از شما یاد میکنیم. اندوه از اینکه دیگر صدای قدمهایتان در راهروهای این دانشگاه شنیده نمیشود، و افتخار از اینکه نام شما در شمار فرزندان فداکار این سرزمین ثبت شد.
دانشگاه، شما را نه به عنوان دو غایب، بلکه به عنوان دو حضور ماندگار به یاد خواهد سپرد؛ حضور در خاطرهی دوستانتان، در دل استادانتان، و در تاریخ این مجموعهی علمی.
امیرحسین عزیز… امیرمحمد عزیز… شما پیش از آنکه معلم کلاسهای درس شوید، با ایثار خود درسی بزرگ به همهی ما آموختید؛ درسی از مسئولیت، از وفاداری، و از عشق به سرزمین. نامتان در حافظهی این دانشگاه باقی خواهد ماند، و یاد شما همواره چراغی خواهد بود برای دانشجویانی که راه علم، تعهد و خدمت را ادامه خواهند داد.
روح بلندتان در آرامش حق و یادتان در دل این دانشگاه جاودان.