«نهاد آموزش» در تیررس جنگ
جنگ ها همواره بیشترین آسیب را به غیرنظامیان وارد می کنند، اما در میان همه قربانیان، کودکان، معلمان و دانشگاهیان جایگاهی ویژه دارند. آنان نه در میدان نبرد، بلکه در محیط های آموزش و پژوهش حضور دارند. به همین دلیل در حقوق بین الملل بشردوستانه، حفاظت از مراکز آموزشی—از مدرسه تا دانشگاه—از اصول بنیادین به شمار می آید. این مکان ها سرمایه های انسانی جوامع اند، نه اهداف نظامی، و مصونیت آن ها از حملات نه فقط یک مطالبه اخلاقی، بلکه یک تعهد حقوقی است. با این حال تجربه درگیری های معاصر نشان می دهد که این اصل اساسی بیش از هر زمان دیگری در معرض نادیده گرفته شدن قرار دارد.
«نهاد آموزش» در تیررس جنگ
امیرعباس میرزاخانی
با گذشت بیش از ۳۷ روز از آغاز جنگ نابرابر رمضان، مدارس، دانشگاهها و مراکز علمی و پژوهشی همچنان آماج حملات دشمن قرار دارند؛ فضاهایی که باید نماد امنیت، دانش و آینده باشند، اما امروز در سایه درگیریها از گزند خشونت مصون نماندهاند.
جنگها همواره بیشترین آسیب را به غیرنظامیان وارد میکنند، اما در میان همه قربانیان، کودکان، معلمان و دانشگاهیان جایگاهی ویژه دارند. آنان نه در میدان نبرد، بلکه در محیطهای آموزش و پژوهش حضور دارند. به همین دلیل در حقوق بینالملل بشردوستانه، حفاظت از مراکز آموزشی—از مدرسه تا دانشگاه—از اصول بنیادین به شمار میآید. این مکانها سرمایههای انسانی جوامعاند، نه اهداف نظامی، و مصونیت آنها از حملات نه فقط یک مطالبه اخلاقی، بلکه یک تعهد حقوقی است. با این حال تجربه درگیریهای معاصر نشان میدهد که این اصل اساسی بیش از هر زمان دیگری در معرض نادیده گرفته شدن قرار دارد.
بر اساس آمارهای رسمی، در فاصله نهم اسفند ۱۴۰۴ (آغاز جنگ رمضان) تا پایان ۱۷ فروردین ۱۴۰۵، نظام آموزشی کشور با خسارتهای گستردهای روبهرو شده است. در بخش آموزش و پرورش، تعداد شهدای معلم و دانشآموز به ۳۰۱ نفر رسیده است؛ شامل ۲۴۳ دانشآموز (۱۳۴ پسر، ۱۰۲ دختر، ۵ نوآموز پسر و ۲ نوآموز دختر) و ۵۸ فرهنگی (۱۱ مرد، ۳۸ زن، ۶ بازنشسته مرد و ۳ بازنشسته زن). همچنین ۲۰۲ نفر از معلمان و دانشآموزان—شامل ۱۷۸ دانشآموز و ۲۴ فرهنگی—مجروح شدهاند.
در میان این آمارهای تلخ، برخی رخدادها به دلیل عمق فاجعه به نمادهای دردناک این دوره تبدیل شدهاند. یکی از تکاندهندهترین آنها حمله به مدرسه ابتدایی «شجره طیبه» در شهرستان میناب بود؛ حملهای که به شهادت ۱۶۸ دانشآموز انجامید و جامعه را در اندوهی عمیق فرو برد. این حادثه نه تنها یک فاجعه انسانی، بلکه نمونهای آشکار از نقض اصل مصونیت مراکز آموزشی در حقوق بینالملل بشردوستانه بود. هرچند پس از پیگیریهای فراوان، این حمله در برخی مجامع بینالمللی در حد محکومیت لفظی مطرح شد، اما در عمل هیچ اقدام مؤثری برای رسیدگی حقوقی یا پاسخگو کردن عاملان آن صورت نگرفت؛ امری که خود پرسشهای جدی درباره کارآمدی سازوکارهای بینالمللی حمایت از غیرنظامیان ایجاد میکند.
در بخش وزارت علوم و نهادهای دانشگاهی نیز در همین بازه زمانی، حدود ۳۰ دانشگاه و خوابگاه دانشجویی هدف حمله قرار گرفته و ۲۰ استاد دانشگاه و بیش از ۶۰ دانشجو جان خود را از دست دادهاند. از جمله این حملات میتوان به آسیب جدی به ساختمانهای آموزشی و پژوهشی دانشگاه علم و صنعت تهران، دانشگاه صنعتی اصفهان و مرکز تحقیقاتی پلاسمای دانشگاه شهید بهشتی تهران اشاره کرد. آخرین مورد نیز حمله صبح ۱۷ فروردین به دانشگاه صنعتی شریف تهران—یکی از مهمترین دانشگاههای صنعتی کشور—بود که با بمب سنگرشکن و به صورت هوایی انجام شد.
با این حال، در قبال این حملات حتی همان سطح حداقلی از واکنش بینالمللی نیز مشاهده نشده و عملاً اقدام مشخصی در این زمینه صورت نگرفته است؛ سکوتی که بیش از پیش فاصله میان اصول اعلامشده حقوق بینالملل و واقعیتهای میدانی را آشکار میکند.
دانشگاهها صرفاً محل تحصیل نیستند؛ آنها زیرساختهای تولید دانش و پرورش سرمایه انسانیاند. هر حمله به این مراکز، ضربهای مستقیم به توان پژوهشی و ظرفیت بازسازی جوامع پس از بحران وارد میکند. بنیان توسعه و صلح پایدار بر آموزش و علم استوار است؛ از این رو قرار گرفتن مراکزی که برای آموزش، پژوهش و آیندهسازی بنا شدهاند در دایره حملات نظامی، پرسشی جدی درباره رعایت اصول بنیادین حقوق بشردوستانه ایجاد میکند.
از منظر حقوقی نیز چارچوبهای بینالمللی صریحاند. کنوانسیونهای ژنو و پروتکلهای الحاقی، «اصل تفکیک» میان اهداف نظامی و غیرنظامی را از سنگبناهای حقوق جنگ دانستهاند. همچنین منشور ملل متحد در بند ۴ ماده ۲ استفاده از زور را ممنوع کرده و ماده ۵۱ صرفاً دفاع مشروع را در قالبی محدود مجاز میداند. بر این اساس، مدارس، دانشگاهها و سایر مراکز آموزشی به عنوان اهداف غیرنظامی باید از هرگونه حمله مصون باشند. با این حال آنچه در عمل مشاهده میشود، فاصلهای قابل توجه میان این اصول و واقعیتهای میدانی است.
در چنین شرایطی پرسشی جدی جامعه جهانی را مخاطب قرار میدهد: هنگامی که مدارس و دانشگاهها—به عنوان مصادیق روشن اهداف غیرنظامی—آماج حمله قرار میگیرند، نقش نهادهای بینالمللی در صیانت از آموزش و پژوهش چیست؟
نهادهایی مانند یونیسف، یونسکو، شورای حقوق بشر و کمیساریای عالی پناهندگان وظیفه دارند از این فضاها به عنوان ارکان بنیادین حیات مدنی دفاع کنند. با این حال واکنشها اغلب در سطح بیانیه باقی میماند؛ در حالی که تخریب یک آزمایشگاه، یک مدرسه یا یک کتابخانه در حقیقت تخریب آیندهای است که جوامع برای بازسازی خود به آن نیاز دارند.
با این همه، تجربه تاریخی نشان میدهد که علم و آموزش با تخریب ساختمانها از میان نمیروند. تصور آنکه با ویران کردن دانشگاهها بتوان ساختار علم را فرو ریخت، تصوری نادرست است. سنت علمی در ایران پیشینهای دیرپا دارد و از دوران باستان تا امروز استمرار یافته است؛ چنانکه دانشگاه جندیشاپور با قدمتی نزدیک به ۱۷۰۰ سال یکی از نمادهای برجسته این میراث علمی به شمار میرود.
بیتردید از دست دادن استادان و آسیب دیدن زیرساختهای علمی خلأیی جدی ایجاد میکند، اما مسیر علم با تخریب ساختمانها متوقف نمیشود. دانش ریشه در جامعه دارد و جریان آن حتی در سختترین شرایط ادامه مییابد. دانشگاهها و مدارس تنها ساختمان نیستند؛ آنها شبکهای از اندیشه، تجربه و امید به آیندهاند که حتی در دشوارترین شرایط نیز میتوانند بازسازی شوند.
حملات به دانشگاهها و نهادهای علمی، بیش از آنکه نشانی از قدرت باشد، بازتابی از هراس از توان فکری و ظرفیت علمی یک جامعه است. کسانی که میپندارند با ویران کردن ساختمانها میتوانند جریان دانش را متوقف کنند، حقیقت بنیادین علم را نادیده میگیرند. دانش ایرانی در بتن و دیوار و آزمایشگاه محصور نیست که با بمب و موشک نابود شود؛ ریشههای آن در ذهن استادان، در تلاش پژوهشگران، در اشتیاق دانشجویان و در حافظه فرهنگی این سرزمین امتداد دارد. نیرویی که چنین عمیق در جامعه ریشه دوانده، با هیچ سلاحی قابل حذف نیست. سنگر واقعی علم، اراده و اندیشه انسانهایی است که حتی در سختترین شرایط نیز چراغ معرفت را روشن نگه میدارند.
با این حال یک واقعیت همچنان پابرجاست: سکوت در برابر حمله به « نهادهای آموزش» بهتدریج مرز میان جنگ و انسانیت را محو میکند. اگر جامعه جهانی امروز در دفاع از «آموزش» و «سرمایه انسانی» جدیت نشان ندهد، فردا شاید هیچ محیط آموزشیای در جهان در امان نباشد. دفاع از مدرسه و دانشگاه، دفاع از آینده است؛ آیندهای که در غیاب امنیت علمی، بیصدا فرو میپاشد.
اگر قرار است قواعدی مانند تفکیک، تناسب و حمایت از غیرنظامیان معنای عملی پیدا کنند، جامعه جهانی باید فراتر از بیانیههای محکومیت حرکت کند. آغاز تحقیقات مستقل، روشن شدن حقیقت و پاسخگو کردن آمران و عاملان چنین حملاتی، حداقل اقدامی است که نظام حقوق بینالملل در برابر قربانیان بدهکار است.