Sorry! your web browser is not supported;

Please use last version of the modern browsers:

متاسفانه، مروگر شما خیلی قدیمی است و توسط این سایت پشتیبانی نمی‌شود؛

لطفا از جدیدترین نسخه مرورگرهای مدرن استفاده کنید:



Chrome 76+ | Firefox 69+

هم پیمانی شکننده؛ تحلیل راهبردی نقش کشورهای عربی در جنگ علیه ایران و پیامدهای آن

دکتر داود شیروانی، عضو هیات علمی دانشگاه فرهنگیان تهران  

 

همکاری به اصطلاح راهبردی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس—از جمله عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، کویت و بحرین—با آمریکا و رژیم در جنگ علیه ایران، با ارائه پایگاه‌های نظامی و پشتیبانی لجستیکی، نقطه عطفی در معادلات امنیتی منطقه ایجاد کرده است. این مشارکت که در قالب قرار دادن حریم هوایی، خاکی و دریایی در اختیار نیروهای مهاجم و تأمین نیازهای عملیاتی آن‌ها صورت گرفته، به معنای دخالت مستقیم و غیرمستقیم در جنگی تمام‌عیار است و تبعات راهبردی عمیقی را به همراه آورده است.

نکته قابل تأمل این است که حضور این پایگاه‌ها، نه تنها به عنوان عامل بازدارندگی برای کشورهای میزبان عمل نکرد که به نقطه ضعف دفاعی آشکاری برای آن‌ها تبدیل شد. در جنگ اخیر، این پایگاه‌ها به عنوان اهداف اولیه و مشروع در برابر پاسخ‌های نظامی ایران قرار گرفتند و امنیت ملی کشورهای میزبان را به طور مستقیم در معرض تهدید قرار دادند. این واقعیت، وابستگی امنیتی به قدرت‌های فرامنطقه‌ای را نه به عنوان سپر دفاعی که به عنوان عاملی برای افزایش آسیب‌پذیری آن‌ها آشکار ساخت.

انگیزه‌های کلیدی این کشورها را می‌توان در هراس از نفوذ منطقه‌ای ایران، وابستگی امنیتی ساختاری به ایالات متحده و بعضاً رقابت برای هژمونی در جهان عرب خلاصه کرد.

این تصمیم در ادامه روند عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونی و شکل‌گیری بلوک ضد ایرانی اتخاذ شده و نشان‌دهنده همسویی کامل دیپلماتیک و امنیتی با اهداف جنگ است.

پیامدهای این همکاری اکنون به وضوح در حال شکل‌دهی به تحولات منطقه است. نخست، شکاف عمیقی میان دولت‌های عربی شرکت‌کننده و افکار عمومی ملت‌هایشان ایجاد شده است؛ زیرا اکثریت مردم این کشورها مخالف جنگ با ایران و هم‌پیمانی با رژیم صهیونی هستند.

دوم، مشروعیت و نفوذ گفتمان مقاومت—با محوریت ایران—در پاسخ به این تهاجم تقویت شده و جایگاه ایران به عنوان نماد ایستادگی در برابر هژمونی غرب-صهیونی تثبیت گردیده است.

سوم، امنیت داخلی کشورهای عربی درگیر با تهدیداتی از جمله تشدید تنش‌های فرقه‌ای و بی‌ثباتی سیاسی مواجه شده است.

در سطح کلان، این جنگ نظم امنیتی پیشین منطقه را دگرگون کرده است. وابستگی شدید کشورهای عربی به قدرت‌های فرامنطقه‌ای، حاکمیت ملی و امکان اتخاذ راهبرد امنیت مستقل را از آن‌ها سلب کرده است؛ همچنین، این همکاری به تقویت روندهای چندقطبی در منطقه انجامیده و زمینه را برای شکل‌گیری اتحادهای جدید—حتی میان برخی بازی‌گران عربی و ایران در دوره پساجنگ—فراهم آورده است. بحران اقتصادی ناشی از شوک به بازار انرژی و اختلال در تجارت منطقه‌ای نیز تمام کشورهای درگیر را تحت تأثیر قرار داده است.

در جمع‌بندی نهایی، مشارکت کشورهای عربی در این جنگ، اگرچه در نگاه نخست می‌توانست به عنوان یک مزیت عملیاتی برای نیروهای مهاجم به نظر برسد، اما در عمل نه تنها نتوانست برتری راهبردی پایداری برای آنان ایجاد کند که تبعات آن ناپایدار و معکوس بوده است. این اقدام ثبات داخلی کشورهای میزبان را به مخاطره‌انداخته، موجبات تقویت گفتمان مقاومت و بازتوزیع قدرت به نفع بازیگران غیردولتی را فراهم آورده و مشروعیت هژمونی سنتی در منطقه را تضعیف کرده است.

تجربه این جنگ به وضوح نشان می‌دهد که اتحادهای امنیتی مبتنی بر ترس و وابستگی، نه تنها قادر به ایجاد امنیت پایدار نیستند که چرخه بی‌ثباتی و آسیب‌پذیری را در خاورمیانه تعمیق می‌بخشند.