Sorry! your web browser is not supported;

Please use last version of the modern browsers:

متاسفانه، مروگر شما خیلی قدیمی است و توسط این سایت پشتیبانی نمی‌شود؛

لطفا از جدیدترین نسخه مرورگرهای مدرن استفاده کنید:



Chrome 76+ | Firefox 69+

شهروندی در کف خیابان

طوفانِ آتش و آهن که آمریکا و رژیم منحوس صهیونیستی بر پیکر این سرزمین فرو ریختند، ناخواسته واژه ای نو در قاموس تمدن بشری آفرید: شهروندیِ میدانی. ایرانیان به جهانیان آموختند که حقیقتِ شهروندی را نه در مُهرِ شناسنامه های سربی، که در کفِ خیابان های بیدار و بی خواب باید جستجو کرد.

شهروندی در کف خیابان
فرهاد علی پور عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان


طوفانِ آتش و آهن که آمریکا و رژیم منحوس صهیونیستی بر پیکر این سرزمین فرو ریختند، ناخواسته واژه‌ای نو در قاموس تمدن بشری آفرید: شهروندیِ میدانی. ایرانیان به جهانیان آموختند که حقیقتِ شهروندی را نه در مُهرِ شناسنامه‌های سربی، که در کفِ خیابان‌های بیدار و بی‌خواب باید جستجو کرد. آنجا که شب، عبایِ مخملینِ ظلمت را بر دوش آسمان می‌افکند، ما آستینِ همت را تا مِرفقِ غیرت بالا می‌زنیم و خیابان را به معبدِ استقامت بدل می‌سازیم. در ظلماتِ تهدید، خیابان‌های ما روشن‌تر از طلوع فجرند؛ چرا که گام‌های آهنینِ مردم، مشعلِ راهِ رزمندگانی است که در ثغورِ ناموس، با تانک‌های تفرقه و موشک‌های کین در ستیزی حماسی به سر می‌برند. تاریخ، بار دیگر صحنه‌ی کارزارِ حق و باطل را در این پهنه گشوده است و خصمِ زبون، پنداشته که ایران بی‌مدافع مانده و تهران، شامِ بی‌شمشیر است. غافل از آنکه هر وجب از کفِ خیابان، سنگر دوم این ملت است و هر سنگفرش، کفِ دستِ پینه‌بسته‌ی دعاکننده‌ای است که رو به قبله‌ی ایستادگی تا عرش برین بالا می‌رود.

در هیاهوی شب‌های بیمناک، مردم ما نه از وحشتِ سایه‌ی بمب‌های دشمن، که از شوقِ تماشای چشمانِ خیسِ مادرانی به خیابان می‌آیند که فرزندانِ شیردلشان در خط مقدم، جای خالیِ پدرانِ آسمانی را با مشت‌های گره‌کرده‌ی خویش پُر کرده‌اند. شهروندانی که با همدلیِ اسطوره‌ای، قرآن به سینه می‌فشارند و در میان دودِ غلیظِ جنگ روانی، با زمزمه‌ی سوره‌ی مبارکه‌ی فتح، قلبِ تاریخ را مَسخرِ اضطراب می‌کنند. در ایران، خیابان دیگر شاهراهِ عبور خودروهای بی‌روح نیست؛ خیابان شریانِ حیات و نبضِ کوبنده‌ی تمدنی کهن است که دشمنان می‌پنداشتند با تحریم و تهدید، طپشِ آن را جاودانه خاموش کرده‌اند. اما اکنون که خورشید به مغرب می‌گراید، این رگ‌های سرخ، از خونِ سیاوشانِ معاصر لبریز می‌شود و فریاد می‌زند که جان، هنوز در تنِ این سرزمین جاریست.

در این نبردِ نابرابر که دیوِ آهن و اژدهای آتش، جانِ خاکِ مقدس را نشانه رفته‌اند، ما با حنجره‌هایی از جنس امید و اراده‌ی کوهستان به میدان آمده‌ایم تا بر طبلِ رسوای عالم بکوبیم که این خانه، صاحب دارد. سخت در اشتباهند آنان که مفهومِ شهروندی را در صندوق‌های رأی و دفاتر مالیات محصور کرده‌اند؛ شهروندیِ ما در کف خیابان، رزمنامه‌ای است که با کفش‌های غبارآلود اما با دل‌های آسمانی نگاشته می‌شود.

در ایران، وحدت، واژه‌ی زینتیِ دیوارنگاره‌ها نیست؛ وحدت در این سرزمین، گرمای تنِ جمعیتی است که در سردترین شب‌های بیم و هراس، شانه‌هایشان را چنان به هم می‌سایند که بادِ تهدیدِ دشمن، قدرت عبور از میان صفوفشان را نمی‌یابد. ما فرزندان خلف همان غیورمردانی هستیم که در جنگ هشت‌ساله، نانِ خشکِ مقاومت را میان یکدیگر تقسیم می‌کردیم و اینک نیز با دستانِ تهی اما با روحی فولادین، پشتِ ایران عزیز ایستاده‌ایم. بگذارید دشمن، چشمانِ کورِ ماهواره‌های جاسوسی‌اش را به آسمانِ نیلی بدوزد تا ببیند نقشه‌ی این سرزمین اهورایی را نه با خطوط مرزی، که با صفوفِ به‌هم‌پیوسته‌ی همین شب‌زنده‌دارانِ قیام‌کرده ترسیم می‌کنیم. و این است جانِ کلام و جوهره‌ی شهروندی در کف خیابان: اینکه در تاریک‌ترین لحظه‌ی تاریخ، درخشان‌ترین فانوسِ رزمندگان کشورت باشی و به دشمن بفهمانی که میانِ آتشِ کینه‌ی او و خاکِ مقدس ایران، اقیانوسی از جان‌های بیدار و سینه‌های سپرکرده، موج می‌زند.