Sorry! your web browser is not supported;

Please use last version of the modern browsers:

متاسفانه، مروگر شما خیلی قدیمی است و توسط این سایت پشتیبانی نمی‌شود؛

لطفا از جدیدترین نسخه مرورگرهای مدرن استفاده کنید:



Chrome 76+ | Firefox 69+

جایگاه راهبردی دانشجومعلم در میدان سوم: فرماندهان روایت در جنگ ترکیبی امروز

 

عین اله عابدی
 

مقدمه: تاریخ تحولات سیاسی و امنیتی ایران، گذار از «میدان اول» (نبرد فیزیکی و جغرافیایی) به «میدان دوم» (جنگ اقتصادی و تحریم) و اکنون به «میدان سوم» (نبرد روایت و شناخت) را ثبت کرده است. در این پارادایم نوین، مرزهای جغرافیایی جای خود را به مرزهای ادراکی داده‌اند و برتری، نه با حجم نیرو، که با دقت تبیین، سرعت انتقال و اصالت محتوای روایی تعیین می‌شود. دانشگاه فرهنگیان، به‌مثابه کانون راهبردی تربیت نسل آینده‌ساز، موظف است از نهادی صرفاً آموزشی به قرارگاه عملیاتی جنگ ترکیبی تبدیل شود. با این وجود، شواهد نشان می‌دهد شکاف ساختاری میان مأموریت ذاتی این دانشگاه و سازوکارهای اجرایی آن پابرجاست. نگاه‌های متمرکز بر آموزش‌محوری، انجام فعالیت های محدود و کم عمق فرهنگی، بوروکراسی صنفی و انفعال سازمانی، دانشجومعلم را در جایگاه «فراگیر منفعل» حبس کرده است، درحالی‌که الزامات میدان سوم، او را «فرمانده روایی» می‌طلبد. همان‌گونه که فرماندهان دفاع مقدس با هدایت میدانی و کنش شبکه‌ای معادلات را تغییر دادند، دانشجومعلم امروز باید از حالت جمع‌شونده به پخش‌کننده استراتژیک ارتقا یابد. او رهبری است که موظف است با تکیه بر زبان زمانه، ابزارهای نوین ارتباطی و بصیرت تحلیلی، روایت حق را در برابر اکوسیستم تحریف جهانی باز‌آفریند. این گذار پارادایمی، مستلزم باور عملی به ظرفیت دانشجومعلم، طراحی هوشمند مأموریت‌ها، جسارت اجرایی در سطح مدیریت کلان و پشتیبانی ساختاریافته است. تنها در این صورت است که دانشگاه فرهنگیان می‌تواند از حاشیه به خط مقدم نبرد شناختی منتقل شود.

فعال‌سازی این ظرفیت، نیازمند معماری دقیقی است که چهار سطح تأثیرگذاری هر دانشجو معلم را هدف قرار دهد و هر یک را به کنشی شبکه‌ساز، قابل پایش و پایدار تبدیل کند:

۱. سطح دانشگاهی و نخبگانی (خط مقدم بیداری شناختی): در جنگ روایت‌ها، انزوا و یأس نخبگانی نخستین هدف راهبردی دشمن است. دانشجومعلم باید با راه‌اندازی حلقه‌های گفت‌وگوی انتقادی، کارگاه‌های سواد رسانه‌ای پیشرفته و تولید محتوای چندرسانه‌ای، ذهنیت سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی دانشجویان مراکز علمی دیگر را ارتقاء دهد. سازمان‌دهی هسته‌های دانشجویی در دانشگاه‌های هدف، ارائه تحلیل‌های مستند از تحولات منطقه و بازسازی تصویر ایرانِ پویا با ترکیب داده‌های آماری، هنر و روایت‌گری، این سطح را به کانون بازآفرینی گفتمان مقاومت تبدیل می‌کند.

۲. سطح شهری و محله‌ای (ریشه‌دوانی در زیست‌بوم اجتماعی): جنگ ترکیبی، شکاف‌های درون‌جامعه‌ای را هدف قرار می‌دهد. دانشجومعلم باید پل ارتباطی دانشگاه و محله باشد. حضور فعال در کانون‌های فرهنگی، راه‌اندازی پاتوق‌های روایت برای گفت‌وگوی بین‌نسلی و مستندسازی شفاهی از سرمایه‌های محلی، اعتماد اجتماعی را بازسازی می‌کند. در برابر گفتمان‌های گسست‌ساز، این سطح موظف است روایت‌های «پیوستگی، کرامت انسانی و امید عمل‌گرا» را توزیع کند.

۳. سطح نظام آموزش و پرورش (تربیت نسلِ روایت‌ساز): معلمان، معماران شناختی نسل آینده‌اند. دانشجومعلم باید با انتقال الگوهای نوین تربیت رسانه‌ای، طراحی پروژه‌های کلاسی مبتنی بر تفکر نقاد و تولید محتوای آموزشیِ تعاملی، شبکه معلمان کشور را به «رسانه زنده تبیین» تبدیل نماید. و در عمل معلمان را در یک شبکه هم افزا فعال نمایند تا کلاس های درس از فضای انتقال یک‌سویه به محیطی پرسشگر، تحلیل‌محور و تولیدکننده روایت‌های اصیل تغییر یابد.

۴. سطح بین‌الملل (نفوذ در اکوسیستم جهانی روایت): الگوریتم‌های پلتفرم‌های دیجیتال، میدان نبرد شناختی معاصر را شکل می‌دهند. هر دانشجومعلم باید کنشی حرفه‌ای و راهبردی در فضای مجازی جهانی داشته باشد و با تسلط بر زبان‌های بین‌المللی، راوی مستند، خلاق و غیرکلیشه‌ای از واقعیت‌های ایران، تمدن ایرانِ اسلامی و صلح‌جویی ایرانیان باشد. تولید محتوای مبتنی بر داده‌های استنادپذیر، پاسخ منطقی به شبهات، و شبکه‌سازی با فعالان صلح و حقوق بشر جهانی، کلید شکستن انحصار روایی غرب است. در این راستا، هر دانشجومعلم باید حداقل یک صفحه حرفه‌ای و راهبردی در فضای مجازی جهانی (ایکس، یوتیوب، لینکدین، تیک‌تاک) داشته باشد و به زبان انگلیسی (یا سایر زبان‌های منطقه‌ای)، راوی مستند، خلاق و غیرکلیشه‌ای از ایران باشد. دانشگاه موظف است هر دانشجومعلم را با حداقل یک زبان زنده دنیا آشنا و مسلح کند.

جمع‌بندی: دانشگاه فرهنگیان برای بقای راهبردی خود، ناگزیر از گذار از «آموزش‌محوری» به «مأموریت‌محوریِ نبرد ترکیبی» است. مدیریت باید بپذیرد که سرمایه اصلی دانشگاه نه زیرساخت‌های فیزیکی، بلکه ظرفیت شناختی و کنشگریِ دانشجومعلمان است. مدیران ارشد دانشگاه باید تصمیم بگیرند، فرصت‌های جدید را بازشناسی کنند و ظرفیت «جبهه صد هزار نفریِ فرماندهان میدانی» خود را از قالب‌های کلیشه‌ای و سنتی در فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی خارج سازند. نظام دانشگاهی باید به جای کنترل، فضا بدهد و به جای انفعال، مربی‌گری کند. زمان آن رسیده که دانشجومعلم نه تماشاگر، بلکه فرمانده میدان سوم باشد. پیروزی در این نبرد با آگاهی، شبکه‌سازی و روایت‌گری صادقانه محقق می‌شود؛ جایی که هر کلمه، گلوله‌ای به سوی تحریف و هر داستان اصیل، سنگری برای فردایی است که هنوز نوشته نشده است. اکنون باید پرسید: آیا سیاست‌های دانشگاه، مدیران، استادان، برنامه درسی، نظام جامع فرهنگی و نظام شبانه‌روزی دانشگاه بر این مبنا انتخاب، برنامه‌ریزی و پشتیبانی شده‌اند؟