Sorry! your web browser is not supported;

Please use last version of the modern browsers:

متاسفانه، مروگر شما خیلی قدیمی است و توسط این سایت پشتیبانی نمی‌شود؛

لطفا از جدیدترین نسخه مرورگرهای مدرن استفاده کنید:



Chrome 76+ | Firefox 69+

مسئولیت هرمنوتیکی استادان دانشگاه در زمان جنگ ترکیبی

عین اله عابدی

 

در روزگاری که جنگ‌ها از صورت تقابل صرفاً نظامی فراتر رفته و به پدیده‌ای ترکیبی، شناختی و رسانه‌ای بدل شده‌اند، و در جنگ تحمیلی سوم استکبار علیه کشورمان، نظام تعلیم و تربیت با بحرانی عمیق و چندلایه مواجه می‌شود؛ بحرانی که نه‌تنها زیرساخت‌های آموزشی را مختل می‌کند، بلکه بنیان‌های معنایی، هویتی و روانی جامعه دانشگاهی را نیز در معرض تزلزل قرار می‌دهد. در چنین فضایی، استادان نقش مفسرانی ایجابی و کنشگرانی هرمنوتیکی را ایفا می‌کنند که می‌توانند میان آشوب واقعیت و نیاز به فهم، پلی معرفتی و تربیتی برقرار سازند. هرمنوتیک ایجابی، در این میان، رویکردی است که بر خلاف قرائت‌های منفعل یا صرفاً انتقادی، بر «معناسازی مسئولانه» و «گشودن افق‌های امکان» تأکید دارد. خدای متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ» (رعد، ۱۱)؛ یعنی هر تحول بیرونی در گرو دگرگونی درونی باورها، نگرش‌ها و معناسازی‌های خود انسان است. این آیه به روشنی بر مسئولیت کنشگران تربیتی در بازتعریف واقعیت و ساختن معنایی تازه از دل بحران تأکید می‌کند. استاد در این چارچوب، نه ناقل حقیقتی از پیش تثبیت‌شده است و نه تسکین‌دهنده‌ای موقت؛ بلکه «واسطه‌ای تفسیری» است که دانشجویان را در فرآیند فهم جمعی یاری می‌دهد. او با درک پیچیدگی‌های جنگ ترکیبی می‌کوشد افق‌های فهم را از دوگانه‌های ساده‌انگارانه فراتر برده و به لایه‌های عمیق‌تری از واقعیت رهنمون شود.

نخستین کارکرد این رویکرد، گشودن «افق گفت‌وگوئی» در برابر تک‌صدایی جنگ است. جنگ‌های معاصر اغلب با روایت‌هایی دوقطبی، تقدیرگرا و قطعی همراه‌اند که امکان فهم چندلایه را از میان می‌برند. استاد با ایجاد فضایی امن و انتقادی، امکان شنیدن صداهای متکثر را فراهم می‌آورد و دانشجویان را به مواجهه‌ای تحلیلی با روایت‌های رسمی و غیررسمی دعوت می‌کند. این گفت‌وگو نه به نسبی‌گرایی می‌انجامد و نه به انکار دفاع مشروع، بلکه به پالایش فهم و تقویت قدرت تمییز اخلاقی و معرفتی کمک می‌کند.

دومین کارکرد، «بازسازی توان تأویل» در برابر آن چیزی است که می‌توان آن را «ترومای تفسیری» نامید. در شرایطی که سیل اطلاعات، اخبار متناقض و فشارهای روانی، قدرت معنا دادن را تضعیف می‌کند، استاد با طراحی تمرین‌های هرمنوتیکی، دانشجویان را از انفعال تفسیری به تحلیل ساختاری سوق می‌دهد. این فرآیند، ذهن را از شوک و سردرگمی خارج کرده و به سوی فهمی منسجم و جهت‌دار هدایت می‌کند.

سومین کارکرد، هنر پیوند دادن «متن و زمینه» است؛ به‌گونه‌ای که دانش نظری از حالت انتزاعی خارج شده و به ابزاری برای فهم وضعیت زیسته در شرایط کنونی تبدیل گردد. در این رویکرد، متون فلسفی، اجتماعی یا ادبی نه به‌عنوان اشیایی موزه‌ای، بلکه به‌مثابه ابزارهایی برای اندیشیدن درباره اکنون به کار گرفته می‌شوند. دانشجو درمی‌یابد که نظریه، نه در حاشیه واقعیت، بلکه در متن آن معنا می‌یابد.

چهارمین کارکرد، «تفسیر امکان» در برابر «تفسیر رنج» است. در حالی که جنگ می‌کوشد با القای ناامیدی و انفعال، عاملیت انسانی را تضعیف کند، استاد با رویکردی ایجابی، امکان کنش را حتی در کوچک‌ترین سطوح بازنمایی می‌کند. معنا در اینجا نه صرفاً در سطح ذهن، بلکه در پیوند با عمل و مسئولیت اجتماعی تحقق می‌یابد. در عین حال، این رویکرد نیازمند مرزبندی اخلاقی دقیق است. هرمنوتیک ایجابی به معنای نسبی‌گرایی یا تعلیق ارزش‌ها نیست. بلکه استاد با حفظ اصول متعارف از جمله دفاع از کرامت انسانی، محکومیت خشونت علیه غیرنظامیان، و پاسداشت حاکمیت ملی، افقی پایدار برای فهم فراهم می‌آورد. این اصول، چارچوبی برای گفت‌وگوی مسئولانه ایجاد می‌کنند که از سقوط در جزم‌اندیشی یا سیالیت بی‌ضابطه جلوگیری می‌کند.

در نهایت، تعلیم و تربیت در زمان جنگ، به نوعی «تربیت تفسیری» بدل می‌شود؛ تربیتی که در آن، دانشجویان می‌آموزند چگونه در دل بحران، معنا بیافرینند، واقعیت را بفهمند و به کنشگری آگاهانه دست یابند. استاد در این فرآیند، نه‌تنها معلم دانش، بلکه معمار افق‌های امید و فهم است. در جهانی که جنگ‌ها می‌کوشند معنا را تخریب کنند، این نقش هرمنوتیکی استادان است که می‌تواند از فروپاشی معنایی جلوگیری کرده و آینده‌ای مبتنی بر آگاهی، مسئولیت و کرامت انسانی را ممکن سازد.