روایت خانه ای که مدرسه شد
وقتی آموزش فقط کلاس نیست و تبدیل به جهاد میشود؛ سروش طوسی، خانهاش را مدرسه کرده تا به دانشآموزان روستا درس زندگی بدهد. بچه های این مدرسه کوچک، بزرگترین درس را از سوال معلم شان گرفته اند. جایی که او از خودش می پرسد در این شرایط جنگی من چرا باید فقط تماشاچی بمانم؟ برای همین رفتم اداره و صریح گفتم: میخواهم در این شرایط منزلم را تبدیل کنم به کلاس… میخواهم به بچهها داوطلبانه و جهادی درس بدهم و این شد مسیر من.
خبرگزاری فارس_نیشابور؛ من سروش طوسی هستم، دانشجو معلم دانشگاه فرهنگیان نیشابور. از همان روزی که قدم در مسیر آموزش و تعلیم گذاشتم، باور داشتم که آموزش یعنی جهاد؛ یعنی مسئولیتی بزرگ در برابر کسانی که باید آیندهساز کشورمان باشند.و شاید به همین خاطر است که وقتی به خودم نگاه میکنم، میبینم آموزش چیزی نیست که فقط پشت دفتر و تخته اتفاق بیفتد؛ آموزش باید در زندگی جاری شود. باید در دل آدم ریشه بدواند.من در روستای قراچه—از توابع شهرستان کوهسرخ—در دل کوه و دشت یک تصمیم عجیب اما عمیق گرفتم: خانهام را تبدیل کردم به یک مدرسه. جایی که دلنشینتر و پرمعناتر از فقط حرف زدن، گفتن و آموزش دیدن باشد.
چرا خانهام را مدرسه کردم؟
برای من آموزش فقط انتقال مطالب نیست؛ آموزش یعنی زندگی، یعنی معنا، یعنی انگیزهی ادامه دادن حتی در سختترین روزها.هر روز صبح ساعت ۶ از خانه بیرون میروم. سوار ماشین میشوم و مسیری ۴۵ کیلومتری را طی میکنم تا به روستا و به دانشآموزانی که در انتظارم هستند، برسم.چرا خانهام را مدرسه کردم؟چون میخواهم یاد بدهم—نه فقط در قالب درس، بلکه در قالب یک باور— چون اعتقاد دارم هر جا محبت و انگیزه باشد، دانشآموز هم مسیر خودش را پیدا میکند و میسازد. اینجا در خانهای که تبدیل به کلاس شده، بچهها فقط محتوا نمیگیرند؛ آنها حالِ بهتر، امیدِ بیشتر و ایمانِ بیشتری میگیرند.
تدریس جهادی
در کنار اینها، یک نکته را هم شفاف میگویم: آموزش مجازی خوب است. اما آموزش واقعی و موثر آن است که در کنار هم و در فضای انسانی صورت بگیرد. البته وقتی شرایط طوری است که باید از راههای مختلف استفاده کنیم، باید معنای آموزش را گم نکنیم.بچههای من—دانشآموزان—معلم خودشان را هم دارند؛ که در مشهد است و مجازی کار میکند. در این ایام، آنها آموزش را دارند. اما با خودم گفتم: من چرا باید فقط تماشاچی بمانم؟ برای همین رفتم اداره و صریح گفتم: میخواهم در این شرایط منزلم را تبدیل کنم به کلاس… میخواهم به بچهها داوطلبانه و جهادی درس بدهم و این شد مسیر من.در این راه، هر روز با ۱۸ دانشآموز در قالب پایههای مختلف تلاش میکنم تا نه فقط درس، بلکه روحیه و دلگرمی برای فردای بهتر به آنها بدهم.
روایت خانهای که مدرسه شد
وقتی آموزش فقط کلاس نیست و تبدیل به جهاد میشود؛ سروش طوسی، خانهاش را مدرسه کرده تا به دانشآموزان روستا درس زندگی بدهد. بچه های این مدرسه کوچک، بزرگترین درس را از سوال معلم شان گرفته اند. جایی که او از خودش می پرسد در این شرایط جنگی من چرا باید فقط تماشاچی بمانم؟ برای همین رفتم اداره و صریح گفتم: میخواهم در این شرایط منزلم را تبدیل کنم به کلاس… میخواهم به بچهها داوطلبانه و جهادی درس بدهم و این شد مسیر من.
خبرگزاری فارس_نیشابور؛ من سروش طوسی هستم، دانشجو معلم دانشگاه فرهنگیان نیشابور. از همان روزی که قدم در مسیر آموزش و تعلیم گذاشتم، باور داشتم که آموزش یعنی جهاد؛ یعنی مسئولیتی بزرگ در برابر کسانی که باید آیندهساز کشورمان باشند.و شاید به همین خاطر است که وقتی به خودم نگاه میکنم، میبینم آموزش چیزی نیست که فقط پشت دفتر و تخته اتفاق بیفتد؛ آموزش باید در زندگی جاری شود. باید در دل آدم ریشه بدواند.من در روستای قراچه—از توابع شهرستان کوهسرخ—در دل کوه و دشت یک تصمیم عجیب اما عمیق گرفتم: خانهام را تبدیل کردم به یک مدرسه. جایی که دلنشینتر و پرمعناتر از فقط حرف زدن، گفتن و آموزش دیدن باشد.
چرا خانهام را مدرسه کردم؟
برای من آموزش فقط انتقال مطالب نیست؛ آموزش یعنی زندگی، یعنی معنا، یعنی انگیزهی ادامه دادن حتی در سختترین روزها.هر روز صبح ساعت ۶ از خانه بیرون میروم. سوار ماشین میشوم و مسیری ۴۵ کیلومتری را طی میکنم تا به روستا و به دانشآموزانی که در انتظارم هستند، برسم.چرا خانهام را مدرسه کردم؟چون میخواهم یاد بدهم—نه فقط در قالب درس، بلکه در قالب یک باور— چون اعتقاد دارم هر جا محبت و انگیزه باشد، دانشآموز هم مسیر خودش را پیدا میکند و میسازد. اینجا در خانهای که تبدیل به کلاس شده، بچهها فقط محتوا نمیگیرند؛ آنها حالِ بهتر، امیدِ بیشتر و ایمانِ بیشتری میگیرند.
تدریس جهادی
در کنار اینها، یک نکته را هم شفاف میگویم: آموزش مجازی خوب است. اما آموزش واقعی و موثر آن است که در کنار هم و در فضای انسانی صورت بگیرد. البته وقتی شرایط طوری است که باید از راههای مختلف استفاده کنیم، باید معنای آموزش را گم نکنیم.بچههای من—دانشآموزان—معلم خودشان را هم دارند؛ که در مشهد است و مجازی کار میکند. در این ایام، آنها آموزش را دارند. اما با خودم گفتم: من چرا باید فقط تماشاچی بمانم؟ برای همین رفتم اداره و صریح گفتم: میخواهم در این شرایط منزلم را تبدیل کنم به کلاس… میخواهم به بچهها داوطلبانه و جهادی درس بدهم و این شد مسیر من.در این راه، هر روز با ۱۸ دانشآموز در قالب پایههای مختلف تلاش میکنم تا نه فقط درس، بلکه روحیه و دلگرمی برای فردای بهتر به آنها بدهم.
یعنی جنگ فقط برای آن روزها نبود، یعنی اثرش میماند؟
و اما مطلبی که روایتم را از یک شرح فعالیت جدا میکند: نگاهِ بچههاست. دانشآموزانم یک جور نگاه جدی و عمیق دارند؛ وقتی برایشان از شهادت دانشآموزان دبستان شجره طیبه میناب، از ماکان و از شرایط جنگ و آن رنجهایی که بر خیلی از همسنوسالهایشان گذشته بود گفتم؛ سکوت کردند، سکوتی که از جنس بیتوجهی نبود.… سکوتی بود که از پشتش فریاد فهمیده میشد: چشمهایی که دارند چیزی را میفهمند. نه فقط گوش میدهند؛ که با تمام وجود درک میکنند. چند نفر از بچهها به هم نگاه کردند. یکی اشک توی چشمش جمع شد. یکی با صدایی آرام پرسید: پس ما که امروز سالم هستیم، یعنی وظیفهمون چیه؟ یکی دیگر هم ادامه داد: یعنی جنگ فقط برای آن روزها نبود؟ یعنی اثرش میماند؟
آموزش فقط کتاب و تمرین نیست...
همان لحظه متوجه شدم: آموزش فقط کتاب و تمرین نیست، آموزش یعنی اینکه دانشآموز بداند و درک کند، پشت این آرامشی که امروز دارد، چه آدمهایی ایستادهاند؛ چه رنجهایی کشیده شده و چه دلهایی سوخته تا امروز بتوانیم درس بخوانیم اینکه شهدا فقط یک اسم در تاریخ نیستند؛ آنها راهاند، چراغاند.اگر آن روزها کسی نایستاده بود، امروز ما اینجا نمیتوانستیم حرف بزنیم، بازی کنیم و یاد بگیریم. و اگر ما قدر این فرصت را ندانیم، بیانصافی به همان دلهای بزرگ است.