[[{"content_id":294162,"content_number":0,"portal_id":2,"lang_id":"fa","content_title":"ایران و قدرت ماندگاری یک تمدن","content_rtitr":"","content_short_title":"","content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"امیرعباس میرزاخانی\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر فضای سیاست بین&zwnj;الملل، به&zwnj;ویژه پس از گذشت ۳۷ روز از جنگ رمضان، هنوز صداهایی شنیده می&zwnj;شود که به&zwnj;جای اتکا به عقلانیت، گفت&zwnj;وگو و قواعد شناخته&zwnj;شده دیپلماسی، بر زبان تهدید، ارعاب و نمایش قدرت تکیه دارند. این ادبیات خشن که گاه در قالب شعارهای تنش&zwnj;آفرین و اظهارات بزرگ&zwnj;نمایانه بروز می&zwnj;یابد، بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، نشانه فاصله گرفتن از اصول مدنیت و معیارهای اخلاقی در روابط جهانی است. اظهارات اخیر دونالد ترامپ، رئیس&zwnj;جمهور سابق ایالات متحده، مبنی بر &laquo;بازگرداندن ایران به عصر حجر&raquo; نیز در همین چارچوب قابل فهم است؛ سخنانی که صرف&zwnj;نظر از گوینده و جایگاه سیاسی او، بیش از هر چیز از افول ادبیات مسئولانه در سیاست بین&zwnj;الملل حکایت دارد.\r\n\r\nدر تاریخ روابط بین&zwnj;الملل هرگاه سیاست از مسیر عقلانیت، گفت&zwnj;وگو و مسئولیت&zwnj;پذیری خارج شده، جهان به سوی دوره&zwnj;هایی تاریک&zwnj;تر لغزیده است؛ دوره&zwnj;هایی که در آن زبان تهدید جایگزین منطق شده و خشونت به ابزار اصلی اعمال قدرت بدل گشته است. تجربه دو جنگ جهانی در قرن بیستم نمونه&zwnj;ای روشن از همین انحراف از عقلانیت سیاسی است. از این منظر، طبیعی است که ادبیات تهدیدآمیز و غیرمسئولانه ــ حتی اگر از سوی یک مقام بلندپایه سابق یا چهره&zwnj;ای اثرگذار در سیاست آمریکا بیان شود ــ با واکنش&zwnj;های انتقادی در همان جامعه نیز روبه&zwnj;رو شود. به همین دلیل در خود ایالات متحده نیز بسیاری از تحلیلگران، روزنامه&zwnj;نگاران و برخی روان&zwnj;شناسان سیاسی بارها نسبت به سبک گفتار و شیوه تصمیم&zwnj;گیری&zwnj;های ترامپ هشدار داده و آن را نشانه&zwnj;ای از نوعی بی&zwnj;ثباتی در قضاوت سیاسی و نوعی بیماری &laquo;دوگانه شخصیتی&raquo; دانسته&zwnj;اند. \r\n\r\nبا این همه، آنچه در این میان اهمیت دارد نه صرفاً ماهیت این تهدیدها، بلکه درک تاریخی از ملتی است که هدف چنین سخنانی قرار می&zwnj;گیرد. تاریخ تمدن شش&zwnj;هزار ساله ایران یکی از کم&zwnj;نظیرترین نمونه&zwnj;های پایداری فرهنگی در جهان است. این سرزمین در طول هزاران سال بارها در معرض هجوم قدرت&zwnj;های بزرگ قرار گرفته است؛ از یورش&zwnj;های نظامی و اشغال سرزمینی گرفته تا تلاش برای دگرگون کردن زبان، فرهنگ و ساختارهای اجتماعی آن. با این حال، آنچه در این میان قابل توجه است این واقعیت تاریخی است که ایران نه&zwnj;تنها در برابر این فشارها فرو نپاشیده، بلکه در بسیاری از موارد توانسته مهاجمان را نیز در درون فرهنگ و تمدن خود جذب و هضم کند.\r\n\r\nاز همین رو بسیاری از پژوهشگران تمدن در مطالعات تطبیقی، ایران را یکی از پایدارترین واحدهای فرهنگی تاریخ بشر می&zwnj;دانند. در حالی که بسیاری از امپراتوری&zwnj;ها و تمدن&zwnj;ها در برابر ضربه&zwnj;های تاریخی از میان رفته&zwnj;اند یا هویت خود را از دست داده&zwnj;اند، ایران توانسته پیوستگی فرهنگی و تاریخی خود را حفظ کند. این پایداری نه صرفاً نتیجه قدرت نظامی و نه صرفاً محصول موقعیت جغرافیایی بوده است؛ بلکه ریشه در شبکه&zwnj;ای عمیق از عناصر فرهنگی، اجتماعی و ذهنی دارد که طی قرن&zwnj;ها در حافظه تاریخی جامعه ایرانی شکل گرفته است.\r\n\r\nملت&zwnj;هایی که هویت تاریخی خود را بر پایه چنین میراثی بنا کرده&zwnj;اند، در برابر تهدیدهای بیرونی به&zwnj;سادگی فرو نمی&zwnj;ریزند. آنان در مواجهه با بحران&zwnj;ها به حافظه تاریخی خود رجوع می&zwnj;کنند؛ حافظه&zwnj;ای که مملو از تجربه عبور از بحران&zwnj;های بزرگ&zwnj;تر از تهدیدهای امروز است. از حمله اسکندر گرفته تا یورش مغولان و ده&zwnj;ها بحران تاریخی دیگر، ایران بارها با موقعیت&zwnj;هایی روبه&zwnj;رو شده که در زمان خود پایان یک تمدن تصور می&zwnj;شد؛ اما تاریخ نشان داد که این سرزمین نه&zwnj;تنها باقی مانده، بلکه توانسته خود را بازسازی کند و تداوم بخشد. \r\n\r\nدر چنین بستری، تهدیدهایی از جنس آنچه امروز در ادبیات برخی سیاستمداران آمریکایی دیده می&zwnj;شود، بیش از آنکه حامل واقعیتی تاریخی باشد، بازتاب نوعی سطحی&zwnj;نگری نسبت به ماهیت تمدن&zwnj;هاست. تصور اینکه می&zwnj;توان با چند جمله تند در رسانه&zwnj;ها یا شبکه&zwnj;های اجتماعی درباره سرنوشت ملتی با چنین پیشینه تاریخی داوری کرد، نشان&zwnj;دهنده ناآشنایی با مفهوم &laquo;دوام تمدنی&raquo; در تاریخ بشر است.\r\n\r\nایران در طول تاریخ بارها هدف تهدید قدرت&zwnj;های بزرگ زمان خود بوده است؛ قدرت&zwnj;هایی که برخی از آنها در دوران خود شکست&zwnj;ناپذیر به نظر می&zwnj;رسیدند. با این حال، بسیاری از همان قدرت&zwnj;ها امروز تنها در صفحات کتاب&zwnj;های تاریخ حضور دارند، در حالی که ایران همچنان به&zwnj;عنوان یک واقعیت فرهنگی و تاریخی زنده باقی مانده است. همین واقعیت تاریخی نشان می&zwnj;دهد که سرنوشت تمدن&zwnj;ها را نه هیاهوی سیاسی و نه تهدیدهای رسانه&zwnj;ای، بلکه عمق فرهنگی و توان بازسازی تاریخی ملت&zwnj;ها تعیین می&zwnj;کند.\r\n\r\nاز این منظر، سخن گفتن از &laquo;بازگرداندن ایران به عصر حجر&raquo; بیش از آنکه بیانگر قدرت باشد، نشان&zwnj;دهنده ناآگاهی از تاریخ و ماهیت تمدن ایرانی است. تمدنی که قرن&zwnj;ها پیش از شکل&zwnj;گیری بسیاری از دولت&zwnj;های مدرن امروز وجود داشته و در طول تاریخ بارها توانسته خود را با شرایط جدید سازگار کند، با چنین تهدیدهایی تعریف یا تعیین نمی&zwnj;شود. در برابر چنین داوری&zwnj;های شتاب&zwnj;زده و سطحی، شاید بهترین پاسخ همان سخن حکیمانه&zwnj;ای باشد که نظامی گنجوی، شاعر نامدار ایرانی در قرن ششم هجری، سروده است: \r\n\r\nهمه عالم تن است و ایران دل\r\n\r\nنیست گوینده زین قیاس خجل\r\n","content_html":"<p><span style=\"font-size:18px;\"><span style=\"font-family:bnazanin;\">امیرعباس میرزاخانی<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p>&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p>&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p><span style=\"font-size:18px;\"><span style=\"font-family:bnazanin;\">در فضای سیاست بین&zwnj;الملل، به&zwnj;ویژه پس از گذشت ۳۷ روز از جنگ رمضان، هنوز صداهایی شنیده می&zwnj;شود که به&zwnj;جای اتکا به عقلانیت، گفت&zwnj;وگو و قواعد شناخته&zwnj;شده دیپلماسی، بر زبان تهدید، ارعاب و نمایش قدرت تکیه دارند. این ادبیات خشن که گاه در قالب شعارهای تنش&zwnj;آفرین و اظهارات بزرگ&zwnj;نمایانه بروز می&zwnj;یابد، بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، نشانه فاصله گرفتن از اصول مدنیت و معیارهای اخلاقی در روابط جهانی است. اظهارات اخیر دونالد ترامپ، رئیس&zwnj;جمهور سابق ایالات متحده، مبنی بر &laquo;بازگرداندن ایران به عصر حجر&raquo; نیز در همین چارچوب قابل فهم است؛ سخنانی که صرف&zwnj;نظر از گوینده و جایگاه سیاسی او، بیش از هر چیز از افول ادبیات مسئولانه در سیاست بین&zwnj;الملل حکایت دارد.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p><span style=\"font-size:18px;\"><span style=\"font-family:bnazanin;\">در تاریخ روابط بین&zwnj;الملل هرگاه سیاست از مسیر عقلانیت، گفت&zwnj;وگو و مسئولیت&zwnj;پذیری خارج شده، جهان به سوی دوره&zwnj;هایی تاریک&zwnj;تر لغزیده است؛ دوره&zwnj;هایی که در آن زبان تهدید جایگزین منطق شده و خشونت به ابزار اصلی اعمال قدرت بدل گشته است. تجربه دو جنگ جهانی در قرن بیستم نمونه&zwnj;ای روشن از همین انحراف از عقلانیت سیاسی است. از این منظر، طبیعی است که ادبیات تهدیدآمیز و غیرمسئولانه ــ حتی اگر از سوی یک مقام بلندپایه سابق یا چهره&zwnj;ای اثرگذار در سیاست آمریکا بیان شود ــ با واکنش&zwnj;های انتقادی در همان جامعه نیز روبه&zwnj;رو شود. به همین دلیل در خود ایالات متحده نیز بسیاری از تحلیلگران، روزنامه&zwnj;نگاران و برخی روان&zwnj;شناسان سیاسی بارها نسبت به سبک گفتار و شیوه تصمیم&zwnj;گیری&zwnj;های ترامپ هشدار داده و آن را نشانه&zwnj;ای از نوعی بی&zwnj;ثباتی در قضاوت سیاسی و نوعی بیماری &laquo;دوگانه شخصیتی&raquo; دانسته&zwnj;اند. <\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p><span style=\"font-size:18px;\"><span style=\"font-family:bnazanin;\">با این همه، آنچه در این میان اهمیت دارد نه صرفاً ماهیت این تهدیدها، بلکه درک تاریخی از ملتی است که هدف چنین سخنانی قرار می&zwnj;گیرد. تاریخ تمدن شش&zwnj;هزار ساله ایران یکی از کم&zwnj;نظیرترین نمونه&zwnj;های پایداری فرهنگی در جهان است. این سرزمین در طول هزاران سال بارها در معرض هجوم قدرت&zwnj;های بزرگ قرار گرفته است؛ از یورش&zwnj;های نظامی و اشغال سرزمینی گرفته تا تلاش برای دگرگون کردن زبان، فرهنگ و ساختارهای اجتماعی آن. با این حال، آنچه در این میان قابل توجه است این واقعیت تاریخی است که ایران نه&zwnj;تنها در برابر این فشارها فرو نپاشیده، بلکه در بسیاری از موارد توانسته مهاجمان را نیز در درون فرهنگ و تمدن خود جذب و هضم کند.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p><span style=\"font-size:18px;\"><span style=\"font-family:bnazanin;\">از همین رو بسیاری از پژوهشگران تمدن در مطالعات تطبیقی، ایران را یکی از پایدارترین واحدهای فرهنگی تاریخ بشر می&zwnj;دانند. در حالی که بسیاری از امپراتوری&zwnj;ها و تمدن&zwnj;ها در برابر ضربه&zwnj;های تاریخی از میان رفته&zwnj;اند یا هویت خود را از دست داده&zwnj;اند، ایران توانسته پیوستگی فرهنگی و تاریخی خود را حفظ کند. این پایداری نه صرفاً نتیجه قدرت نظامی و نه صرفاً محصول موقعیت جغرافیایی بوده است؛ بلکه ریشه در شبکه&zwnj;ای عمیق از عناصر فرهنگی، اجتماعی و ذهنی دارد که طی قرن&zwnj;ها در حافظه تاریخی جامعه ایرانی شکل گرفته است.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p><span style=\"font-size:18px;\"><span style=\"font-family:bnazanin;\">ملت&zwnj;هایی که هویت تاریخی خود را بر پایه چنین میراثی بنا کرده&zwnj;اند، در برابر تهدیدهای بیرونی به&zwnj;سادگی فرو نمی&zwnj;ریزند. آنان در مواجهه با بحران&zwnj;ها به حافظه تاریخی خود رجوع می&zwnj;کنند؛ حافظه&zwnj;ای که مملو از تجربه عبور از بحران&zwnj;های بزرگ&zwnj;تر از تهدیدهای امروز است. از حمله اسکندر گرفته تا یورش مغولان و ده&zwnj;ها بحران تاریخی دیگر، ایران بارها با موقعیت&zwnj;هایی روبه&zwnj;رو شده که در زمان خود پایان یک تمدن تصور می&zwnj;شد؛ اما تاریخ نشان داد که این سرزمین نه&zwnj;تنها باقی مانده، بلکه توانسته خود را بازسازی کند و تداوم بخشد. <\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p><span style=\"font-size:18px;\"><span style=\"font-family:bnazanin;\">در چنین بستری، تهدیدهایی از جنس آنچه امروز در ادبیات برخی سیاستمداران آمریکایی دیده می&zwnj;شود، بیش از آنکه حامل واقعیتی تاریخی باشد، بازتاب نوعی سطحی&zwnj;نگری نسبت به ماهیت تمدن&zwnj;هاست. تصور اینکه می&zwnj;توان با چند جمله تند در رسانه&zwnj;ها یا شبکه&zwnj;های اجتماعی درباره سرنوشت ملتی با چنین پیشینه تاریخی داوری کرد، نشان&zwnj;دهنده ناآشنایی با مفهوم &laquo;دوام تمدنی&raquo; در تاریخ بشر است.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p><span style=\"font-size:18px;\"><span style=\"font-family:bnazanin;\">ایران در طول تاریخ بارها هدف تهدید قدرت&zwnj;های بزرگ زمان خود بوده است؛ قدرت&zwnj;هایی که برخی از آنها در دوران خود شکست&zwnj;ناپذیر به نظر می&zwnj;رسیدند. با این حال، بسیاری از همان قدرت&zwnj;ها امروز تنها در صفحات کتاب&zwnj;های تاریخ حضور دارند، در حالی که ایران همچنان به&zwnj;عنوان یک واقعیت فرهنگی و تاریخی زنده باقی مانده است. همین واقعیت تاریخی نشان می&zwnj;دهد که سرنوشت تمدن&zwnj;ها را نه هیاهوی سیاسی و نه تهدیدهای رسانه&zwnj;ای، بلکه عمق فرهنگی و توان بازسازی تاریخی ملت&zwnj;ها تعیین می&zwnj;کند.<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p><span style=\"font-size:18px;\"><span style=\"font-family:bnazanin;\">از این منظر، سخن گفتن از &laquo;بازگرداندن ایران به عصر حجر&raquo; بیش از آنکه بیانگر قدرت باشد، نشان&zwnj;دهنده ناآگاهی از تاریخ و ماهیت تمدن ایرانی است. تمدنی که قرن&zwnj;ها پیش از شکل&zwnj;گیری بسیاری از دولت&zwnj;های مدرن امروز وجود داشته و در طول تاریخ بارها توانسته خود را با شرایط جدید سازگار کند، با چنین تهدیدهایی تعریف یا تعیین نمی&zwnj;شود. در برابر چنین داوری&zwnj;های شتاب&zwnj;زده و سطحی، شاید بهترین پاسخ همان سخن حکیمانه&zwnj;ای باشد که نظامی گنجوی، شاعر نامدار ایرانی در قرن ششم هجری، سروده است: <\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p><span style=\"font-size:18px;\"><span style=\"font-family:bnazanin;\">همه عالم تن است و ایران دل<\/span><\/span><\/p>\r\n\r\n<p><span style=\"font-size:18px;\"><span style=\"font-family:bnazanin;\">نیست گوینده زین قیاس خجل<\/span><\/span><\/p>\r\n","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2026-04-08 11:05:06","content_date_event":"2026-04-08 11:05:06","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2026-04-08 11:09:43","content_date_register":"2026-04-08 11:09:43","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":1000843,"eid":0,"attach_title":null,"attaches":[{"sizes":{"150":".\/file\/2\/attach\/197001\/attach.png","300":".\/file\/2\/attach\/197001\/attach.png","400":".\/file\/2\/attach\/197001\/attach.png","600":".\/file\/2\/attach\/197001\/attach.png","900":".\/file\/2\/attach\/197001\/attach.png","1200":".\/file\/2\/attach\/197001\/attach.png"}}]}]]