یادداشت مرتضی براتی، عضو هیئتعلمی دانشگاه فرهنگیان خوزستان
برای جنوب
که ایران چوباغیست خرم بهار
شکفته همیشه گل کامگار
فردوسی
ایران ما، نه فقط یک جغرافیا، بلکه تاریخی زنده و هویتی متعالی است. این هویت برآمده از خاکی است سرشته با آموزههای پندار، گفتار و کردار نیک، با قرآن کریم و شریعت مصطفوی و طریقت بایزید و سنایی و عطار و مولوی، غزل حافظ و سعدی، حماسه فردوسی و فلسفه بوعلی؛ ایران سرزمین شعر و شهود و فلسفه است. سرزمین عشق و شطح و برهان. عاشقانههای شورانگیزش نجیبانه است. پهلوانات حماسی فردوسیاش از حریم مرام و مروت تعدی نمیکند. بارها ققنوسوار از آوار آتش انیرانیان زیباتر و بشکوهتر سر برآورده و برخاسته است. سرزمین تهی از معنا و پرملالت و بریده از آسمان نیست. همآغوشی آسمان و زمینش در سواحل جنوبیاش بیشتر بر آفتاب افتاده است. جنوب امتداد و پیوند بلوط به دریاست. جایی که عطش بلوطهای زاگرس با ساحل خلیج فارس فرو مینشیند. جنوبیها عزیزترین کس خود را رود میگویند؛ بیشتر عزیزی که گرفتار اندوه و بلایی است. وقتی عزیزی از دست میدهند؛ فریاد رودرود مادران بلند میشود. حافظ هم فرزند عزیزش را رود خوانده است:
از آن دمی که ز چشمم برفت رودِ عزیز
کنارِ دامنِ من همچو رودِ جیحون است
لالایی و عزای و سوگ جنوبیها متفاوت است؛ سوزناک است و دل را آوار اندوه میکند:
دللول یالولد یابنی دللول
یمه عدوک علیل وساکن الچول
جنوب رودِ ایران است. عزیزی که همیشه گرفتار اندوه و سختی بوده است، اما سربلند است. مردمانش به بیان قیصر امینپور( مصداق روشن یک جنوبی) دلی سربلند و سری سربهزیر دارند. همه ایران پر از زیبایی و شگفتی است؛ از شبهای تبدار اهواز تا صبحهای تبریز تبریز، جنگلها و جادههای مهگرفته شمال تا کردستان و بلوچستان و ...
جنوب اما رود ایران است؛ ایرانیان طور دیگر دوستش دارند؛ مثل رودشان! جنوب همیشه روشن و زنده است. زندگی در جنوب سخت، اما شریف و زیباست. آفتاب به چهره مردم سختکوش سواحلش ملاحت داده و مردمش به همسایگی همیشگی آفتاب رضایت.
