اندوه بزرگ مدرسه میناب

مرتضی براتی، عضو هیئت‌علمی دانشگاه فرهنگیان خوزستان
۰۳ مرداد ۱۴۰۵ | ۰۶:۵۹ کد: ۲۷۹۱۲۹ خبر

با بچه‌ها زیاد بوده‌ام. ۱۱ سال معلم مدرسه بودم. سه سال معلم دبستان در روستایی در ۵۰ کیلومتری اهواز. خیلی از دانشجوهای چند سال اخیرم را به خاطر ندارم، اما دانش‌آموزان دبستانی ۱۵ و ۱۶ سال قبلم را در ذهن و قلبم دارم؛ اسم‌ها، شیطنت‌ها، خنده‌های از ته‌دلشان، حتی نحوه لباس‌پوشیدن و رنگ لباس بسیاری‌شان را. 
برادر سه یا چهار ساله یکی از دانش‌آموزانم در غفلت پدر و مادر، از خانه بیرون زد و کارون در فاصله کم‌تر از پانصد متر از روستا بود. رفت و در کارون افتاد. هنوز اندوه آن روز در دلم نشسته است. گاهی با برادرش به مدرسه می‌آمد. آن جنب‌و‌جوش و چشمان نافذ و لبخندش هنوز درد دارد. خنده و لبخند بچه‌ها بیش از همه چیزشان در خاطر می‌ماند.
از دبستان تا کارشناسی ارشد تدریس کردم. کار با دبستانی‌ها رنگ و بو و حال و هوای دیگری دارد. معلمان این جملات را بهتر می‌فهمند. کودکان جسورند و بی‌آلایش و بی‌نقاب؛ برای همین کار با کودکان پر از تجربه‌های ناب است. حصاری که روزمرگی بزرگسالی بر کودکی‌ات کشیده اینجا می‌شکند و دسترسی‌ات به دنیای بی‌آلایش و پرتجربه و بکرشان آزاد می‌شود. تابستان که می‌شود، معلمان دبستان دلتنگ بچه‌هایشان می‌شوند.
سخت است بنویسم اگر بچه‌ای بمیرد چه احوالی بر معلمش می‌گذرد. بر پدر و مادرش چه! اگر بچه‌ای کشته شود چه! بچه‌های مدرسه میناب شهید شدند! امروز آخرین تکه‌ها و ذره‌های پیکرشان را دفن کردند.
دانش‌آموز مدرسه میناب حتما شب آخر، شیطنت‌هایش را کرده، تکالیفش را انجام داده و با آرزوهای روشن بلندی خوابیده. حتما پدر و مادرش به اتاقش هم سرک کشیدند و خوابیدنش را دیدند. بیدار می‌شود. به همان احوال و روال همیشه. مادر و پدر بدرقه‌اش کردند و می‌رود، اما رفتنی بی‌بازگشت. مدرسه را موشک زدند! چندین موشک! سیاهکاران سیه‌نامه مدرسه را موشک زدند. در آن لحظات در مدرسه چه گذشت! معلمان و کودکان بی‌پناه ما! می‌توانم تصور کنم! اما تصور کجا و در معرکه و مهلکه بودن کجا!
می‌گویند کاش بچه‌ها نمی‌مردند. به آسمان می‌رفتند و پس از جنگ برمی‌گشتند. اما این‌ها در شعر است. بچه‌ها کشته شدند!
پدر و مادر این بچه‌ها چه می‌کشند؟ چگونه آوار مهیب چنین اندوه بزرگی را تاب می‌آورند؟ مادران آرزوهای بچه‌هایشان را چه می‌کنند! لبخندهایشان بیش از همه رنجشان می‌دهد. لبخند بچه‌ها نمی‌میرد ولی می‌تواند پدر و مادر را از اندوه بکشد!
امیدوارم و دعا می‌کنم این اندوه بزرگ را تاب بیاورند.

 

text to speech icon