حسن گریباوی دانش آموخته علم روانشناسی استاد مدعو دانشگاه فرهنگیان استان خوزستان
اثر رابینهود در آموزش؛ عدالت یا بیعدالتی نهان؟
نظام آموزشی هر جامعه، زیربنای توسعه انسانی آن است. رسالت این نظام، فراهمسازی فرصتهای رشد برای همه دانشآموزان است؛ چه آنان که نیازمند حمایت بیشترند و چه آنانی که از توانایی، خلاقیت و ظرفیتهایی فراتر از سطح عمومی برخوردارند. در نگاه نخست، عملکرد برخی معلمان و مدیران شبیه کار رابینهود بهنظر میرسد: یعنی تمرکز بر حمایت از کسانی که عقبترند و تلاش برای جبران کاستیهای آنان. با این حال، همانطور که گاه اقدام رابینهود بدون در نظر گرفتن پیامدهای بلندمدت میتواند بیعدالتی ایجاد کند، تمرکز صرف بر دانشآموزان ضعیفتر نیز میتواند به نادیده گرفتن استعدادهای برتر و مستعد بینجامد. در بسیاری از محیطهای آموزشی، بهویژه در استان خوزستان، این نابرابری پنهان در توزیع توجه مشاهده میشود؛ جایی که دانشآموزان مستعد، بهدلیل آنکه «مشکلی ندارند»، به حال خود رها میشوند.
این پدیده که در نگاه نخست نوعی عدالتورزی بهنظر میرسد، در عمل به بیعدالتی پنهان میانجامد؛ زیرا استعدادهایی که باید پرورش یابند، نادیده گرفته میشوند. در ادبیات آموزشی، این وضعیت با عنوان «اثر رابینهود» شناخته میشود: گرفتن فرصت رشد از توانمندها برای اختصاص آن به کسانی که عقبترند. اگر این سیاست بدون تدبیر و توازن اجرا شود، نهتنها به سود ضعیفترها نخواهد بود، بلکه موجب فرسایش انگیزه و خاموشی منابع انسانی آینده میشود.
دانشآموزان مستعد، صرفاً «شاگردان خوب» نیستند؛ آنها سرمایه فکری جامعهاند. سرمایه فکری، مجموعهای از دانش، قدرت تحلیل، خلاقیت و توان حل مسئله است که اگر تقویت شود، جامعه را بهسوی پیشرفت هدایت میکند؛ و اگر نادیده گرفته شود، موتور توسعه متوقف میشود.
در برخی محیط ها آموزشی و سازمانها، بهویژه در استان ما (خوزستان)، این سرمایهها نه بهدلیل کمبود امکانات، بلکه بهخاطر نگرشهای کوتهبینانه مدیران آسیب میبینند. مدیرانی که رشد افراد توانمند را تهدیدی برای جایگاه خود میدانند، بهجای حمایت، مسیر خاموشسازی آنها را در پیش میگیرند. این رفتار، نوعی خشونت نرم علیه آینده جامعه است؛ خشونتی که با لبخندهای ظاهری و تصمیمهای حسابشده، نخبگان را به حاشیه میراند.
برای درک بهتر این وضعیت، میتوان از تمثیل «میخ راست» و «میخ کج» بهره گرفت. در نجاری، میخ کج را کسی جدی نمیگیرد؛ نه ضربهای به آن میزنند، نه در سازهای مهم از آن استفاده میشود. اما میخ راست همان است که باید بار سازه را تحمل کند و برای محکم شدن، ضربه پشت ضربه میخورد. این مثال، وضعیت افراد خلاق و توانمند در محیطهای آموزشی را بازنمایی میکند. آنان که میخواهند بسازند و تفاوت ایجاد کنند، غالباً با انتقادهای بیجا، محدودیتها و بیمهریها روبهرو میشوند. در مقابل، افراد منفعل، چون ساختار را تکان نمیدهند، مورد احترام ظاهری قرار میگیرند. اما جامعهای که میخهای راست خود را بیمحابا بکوبد و میخهای کج را رها کند، دیر یا زود دیوارهایش فرو خواهد ریخت.
بنابراین اثر رابینهود در آموزش، اگر بدون درک عمیق از عدالت و شناخت ارزش استعدادها اجرا شود، به بیعدالتی علیه نخبگان و فرسایش سرمایه انسانی میانجامد. سرمایه فکری، ارزشمندترین دارایی هر جامعه است. اگر دیده، تقویت و هدایت شود، جامعه رشد میکند؛ و اگر نادیده گرفته شود، آیندهای ضعیف و وابسته رقم خواهد خورد.
از اینرو، ضروری است که در تصمیمگیریها، اصل شایستگی ملاک باشد و اخلاقمداری بهعنوان فرهنگ غالب تقویت گردد تا از تصمیمهایی که ریشه در کوتهنظری، رقابتهای سطحی و ترس از دیدهشدن دیگران دارند، جلوگیری شود. جامعهای که میخهای راست خود را میبیند، حمایت میکند و تقویتشان مینماید، آیندهای پویا، خلاق و امیدبخش خواهد داشت.
