Sorry! your web browser is not supported;

Please use last version of the modern browsers:

متاسفانه، مروگر شما خیلی قدیمی است و توسط این سایت پشتیبانی نمی‌شود؛

لطفا از جدیدترین نسخه مرورگرهای مدرن استفاده کنید:



Chrome 76+ | Firefox 69+

«غرب زدگی» و ریشه های روانی، فلسفی و تمدنی

سیدنقی موسوی، معاون پژوهش و فناوری دانشگاه فرهنگیان

 

یکی از مسائل عارضی آموزش و پرورش ایران، که مستقیماً در «نظام تربیت رسمی» نقش آفرین است، «نزاع سنت و مدرنیته» و «نسبت شرق و غرب» است. تمایل به غرب گاهی در شکل افراطی «غرب زدگی» جلوه می کند که برای عبور از آن و ایجاد تعادل میان «سنت زدگی» و «غرب زدگی»، شناخت و تحلیل دقیق این پدیده روانشناختی لازم است.

خصوصا اینکه در میانه هفته ششم جنگ تحمیلی رمضان با حفظ وحدت و اتحاد بی نظیر دولت و ملت و نیروهای مسلح باید بر شکست نظامی و اقتصادی جبهه آمریکایی-صهیونی تمرکز کرد و صدای تسلیم طلبی را کنار زد و به زدودن ریشه های روانشناختی «غرب گرایی» و «غرب زدگی» در جامعه پرداخت.

تحلیل، تبیین و تعلیل «غرب زدگی» و «غرب پرستی» پرسش مهمی است که ادبیات متراکمی را تولید کرده است.

الف. از منظر روان‌شناختی این پدیده ریشه در جذابیت «قدرت» و «پیشرفت» غرب دارد.

1. غرب مدرن با علم، تکنولوژی، رفاه و نظم وارد شد. برای جامعه‌ای که از نظر مادی عقب‌مانده بود، این «قدرتِ عینی» غیرقابل انکار بود. آل احمد این پدیده را «وبایی از غرب» می‌نامد که رفته‌رفته هویت فرد را می‌بلعد و او را به «خودباخته‌ای» تبدیل می‌کند که بدون درک ماهیت غرب، شیفته ظواهر آن می‌شود .

2. پدیده «انسان اقلیت» و احساس حقارت: برخی معتقدند که استعمار نوعی «عقده حقارت» در جوامع شرقی ایجاد کرد. «انسان شرقی» در مواجهه با «دیگریِ مسلط» دچار از خودبیگانگی می‌شود: آنچه را که خود دارد «کهنه و بی‌ارزش» می‌بیند و آنچه را غرب دارد «نو و اصیل» می‌پندارد. این «خودبیگانگی فرهنگی» ریشه روان‌شناختی عمیقی دارد که باعث می‌شود حتی دشمنی‌های غرب نادیده گرفته شود .

3. نیاز به تعلق به «جهان پیروز»: انسان ذاتاً تمایل دارد به سمت قدرتی حرکت کند که به نظر می‌رسد تاریخ را می‌سازد. پس از جنگ جهانی دوم و تسلط بلوک غرب، بسیاری از روشنفکران شرقی ناخودآگاه «غرب» را به عنوان نماد آینده پذیرفتند، چرا که ایستادگی در برابر آن به معنای ایستادگی در برابر «قطار پیشرفت» تلقی می‌شد.

ب. از منظر فلسفی، غرب زدگی متاثر از جذابیت «رهایی از سنت» است و ریشه در بحران معنا و مشروعیت در جهان سنت دارد. عشق به غرب، عشق به «رهایی از سنتِ خفقان‌آور» و «تحقق امکانات فردی» است. انسان شرقی دشمنی غرب را نادیده می‌گیرد چون فکر می‌کند «نسخۀ نجات» در دست غرب است.

در نگاه انسان شرقی، غرب نماد «عقلانیت»، «آزادی فردی» و «مدرنیته» بود. این مفاهیم برای نسلی که از جبر سنت، استبداد و عقب‌ماندگی به ستوه آمده بود، همچون نسیمی حیات‌بخش بود. بنابراین، «عشق به غرب» در واقع عشق به رهایی از وضعیت موجود بود. منتقدانی مانند فردید این اشتباه را «ساده‌اندیشی روشنفکرانه» می‌نامند؛ چرا که این روشنفکران گمان می‌کردند می‌توانند «تکنولوژی» را بگیرند و «فرهنگ» را نگیرند، غافل از اینکه این دو جدایی‌ناپذیرند .

ج. از منظر اجتماعی- تمدنی ریشه غرب زدگی، نسبت «مرکز» در برابر «پیرامون» می تواند باشد.

1. نظریه وابستگی (مرکز-پیرامون): در دوگانه ی «مرکز» (غرب توسعه‌یافته) و «پیرامون» (شرق توسعه‌نیافته)، اقتصاد و فرهنگ پیرامون به گونه‌ای شکل گرفته است که بدون مرکز نمی‌تواند معنا پیدا کند. نظام آموزشی، رسانه‌ها و الگوهای مصرف در پیرامون، «غرب» را به عنوان معیار موفقیت تعریف می‌کنند .

2. «شرق‌شناسی» و ساختن «دیگریِ برتر»: در این منظر، غرب، «شرق» را «عقب‌مانده، احساساتی و غیرعقلانی» ساخت تا خود را «پیشرفته، عقلانی و نرمال» تعریف کند . مشکل آنجاست که خودِ شرقی‌ها این تصویر را درونی کردند. روشنفکر غرب‌زده کسی است که جهان را از دریچۀ شرق‌شناسی غربی می‌بیند و به همین دلیل، «خودِ» تاریخی‌اش را کهنه و حقیر می‌بیند.

3. «شکست تاریخی» و جستجوی قهرمان جدید: جامعه شرقی پس از قرن‌ها تمدن درخشان، در چند قرن اخیر در برابر غرب شکست خورد. این شکست تاریخی یک «ترومای جمعی» ایجاد کرد. «عشق به غرب» شکلی از «همذات‌پنداری با قاتل» است. اگر نمی‌توانی قوی باشی، به قوی‌ها بپیوند. این مکانیزم دفاعی جمعی (در ادبیات روان شناسی شخصیت)، توضیح می‌دهد که چرا برخی از غرب بیش از خود غربی‌ها دفاع می‌کنند.