معلم؛ ستونفقراتِ فراراهبردِ تمدنسازی و راویِ «قدرتِ نرم» ایران قوی
علیه ایران به میدان آمده است. این جنگ بر سرِ «معنا» و «هویت» و «عزّتِ و استقلال ملی» است. دشمن میخواهد روایتِ «ضعفِ ایران» را جایگزینِ روایتِ «ایران استوار و مقام» کند؛ زیرا میداند اگر یک ملت، باور به قدرتِ خود را از دست بدهد، نیازی به حملهی نظامی نیست؛ خودش از درون فرو میپاشد.
در این نقطه، اتصالِ دو بخشِ پیام رهبری روشن میشود. نبرد فرهنگی یعنی جنگِ روایتها؛ یعنی کدام تصویر از ایران، در ذهنِ نسلها نقش میبندد؟ تصویرِ «شکستخورده و وابسته» یا تصویرِ «استوار و مقاوم»؟ و روایتِ قدرت، دقیقاً همان ابزارِ پیروزی در این نبرد است. وقتی ما «ایران قوی» را با مستنداتِ عینی (از پیشرفتهای نانو و پزشکی تا دستاوردهای هوافضا و دفاعی و فرهنگی وتربیتی) روایت میکنیم، در واقع مشروعیتِ تاریخیِ انقلاب را در ذهنِ نسلِ جوان بازتولید میکنیم و ایمانِ جمعی را به «شدن» و «توانستن» تقویت مینماییم.
رهبری تأکید دارند که روایتِ قدرت، خودش «جزو عناصر پیشرفت» است؛ یعنی روایت کردنِ قدرت، یک کارِ تبلیغاتیِ زائد نیست، بلکه بخشی از فرایندِ خودِ قدرتمندشدن است. چون باورِ جمعی، موتورِ محرّکِ تلاشِ شبانهروزی و ابتکارِ مستمر است. پس معلمی که در کلاس، روایتِ قدرتِ ایران را با زبانِ امید و مستند تبیین میکند، در واقع دارد قدرتِ نرمِ ملی را از مجرایِ تربیت، تولید و توزیع میکند. او یک قدرتآفرینِ فعال در خطِ مقدمِ نبردِ فرهنگی است.
سطحِ سوم؛ اجراییسازی؛ معلمِ جوان در کلاس، دانشگاه، مسجد، میدان و زیستِ روزمرّه چه باید بکند؟
اکنون که چارچوبِ الهیاتی و راهبردیِ این مأموریت روشن شد، نوبت به عملِ عینی میرسد. این بخش، پاسخ به پرسشِ اساسیِ ماست: در قامتِ یک معلمِ جوان، چگونه میتوان هم «ستونِ فقراتِ فرهنگ» بود و هم «راویِ ایرانِ قوی»؟
اوّل؛ در کلاس درس. کلاسِ شما، فقط محلِّ انتقالِ معلومات نیست؛ یک کارگاهِ روایتسازیِ هویتی است. در هر درس، یک «روایتِ قدرت» نهفته است. مثلاً در درسِ تاریخ، بهجای مرورِ صرفِ شکستها، روایتِ ایستادگیها و دستاوردهای تمدنیِ ایران را برجسته کنید. در درسِ علوم، به دانشآموز بگویید که فلان دستاوردِ علمی، توسط یک دانشمندِ ایرانیِ جوان در شرایطِ تحریم بهدست آمده است. زبانِ کلاس را بهجای تأکیدِ صرف بر مشکلات، بر «راهحلهای بومی» و «ظرفیتهای داخلی» متناسب با افق بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی متمرکز کنید. این، بهمعنای نادیدهگرفتنِ ضعفها نیست، اما روایتِ اصلی، باید روایتِ «قدرتِ حلمسئله» باشد. دانشآموز باید از کلاسِ شما خارج شود، در حالی که یک باورِ عمیق دارد: «کشور من، با همهی چالشها، در مسیرِ پیشرفت است و من هم میتوانم بخشی از این پیشرفت باشم.»
دوم؛ در دانشگاه و فضای مجازی.
سوادِ روایتِ پیشرفت را بهعنوان یک مهارتِ حرفهای برای خودتان تعریف کنید. دستاوردهای علمی، صنعتی، پزشکی، دفاعی و زیرساختیِ کشور را بهصورتِ مستمر رصد کنید و با زبانِ ساده، جذاب و متناسب با فضای مجازی در کانالها و شبکههای اجتماعی منتشر کنید. اما نقدِ منصفانه را هم فراموش نکنید؛ نقدِ نقاطِ ضعف، باید با نگاهِ اصلاحی انجام شود؛ بهگونهای که مخاطب احساس کند کشور، مسیرِ پیشرفت را طی میکند و این نقاطِ ضعف، «چالشهایِ قابلِ حل» هستند، نه «شکستهایِ جبری».
سوم؛ در زیستِ شخصی و الگوسازی. قویترین روایت، رفتارِ خودِ معلم است. دانشآموزان، بیش از هر گفتارِ درسی، از منشِ عملیِ شما الگو میگیرند. اگر خودتان اهلِ تلاش، امید، صبر، مطالعه، ابتکار و اخلاق باشید، در واقع قویترین و مستندترین روایتِ «ایران قوی» را به نمایش گذاشتهاید. علاوه بر این، قابل ذکر است که هر چند در این نگاه جایگاه مدرسه به نسبت قبل بسیار مهمتر خواهد شد و نقطه کانونی هویت تعریف میشود اما میدانِ فرهنگ را منحصر به مدرسه ندانید؛ در جمعِ دوستان، فامیل و فضای مجازی نیز، راویِ امید و پیشرفت باشید. معلمِ جوان، یک «رسانهیِ زنده» است؛ حضورش در هر جمعی، یک فرصتِ تربیتی و روایتپردازیِ تمدنی محسوب میشود.

نظر شما :