سایه بلند کتاب
نویسنده: مریم صبایان
دانشجومعلم امور تربیتی دانشگاه فرهنگیان، پردیس کوثر یاسوج
«آریا» همیشه فکر میکرد کتابها فقط کاغذ و جوهری برای گذشتن از امتحانها هستند. اما آن روز، هوای کلاس متفاوت بود. صدای رادیو از اتاق مدیریت مدرسه، خبری از روزهای پرآشوب سالهای دور میگفت؛ روزهایی که دانشآموزانی همسن و سال او، به جای نوشتن تکالیف، در خیابانها ایستاده بودند تا بگوید «نه» به زورگویی.
او به دفترچهی ریاضیاش خیره شد. اعداد و ارقام مثل زندانیهای کوچک در صفحه چیده شده بودند. ناگهان نگاهش به عکس قدیمی روی دیوار کلاس افتاد؛ عکسی از مردمی که در میان جمعیت، چهرههایی خسته اما چشمانی نافذ داشتند. یکی از آنها، پسری بود که شاید فقط چند سال از او بزرگتر بود.
معلم کلاس، با صدایی آرام اما سنگین، گفت: «بچهها، مبارزه با استکبار فقط یک واژه در کتابهای تاریخ نیست. استکبار یعنی هر چیزی که بخواهد ذهن شما را کوچک کند. وقتی میخواهند شما را متقاعد کنند که نمیتوانید، یا نمیدانید، یا توانایی ندارید، آن لحظه است که استکبار به سراغتان میآید.»
آریا به کتابِ بازِ روی میزش نگاه کرد. ناگهان سنگینی عجیبی روی دستانش حس کرد. کتاب دیگر فقط برای امتحان نبود؛ کتاب برای «دانستن» بود. و دانستن، اولین قدم برای دیدنِ حقیقت بود. او فهمید که آن پسرِ توی عکس، به خاطر همین «دانستن» بود که ایستاد.
آن روز، وقتی زنگ تفریح خورد، آریا به جای دویدن به سمت حیاط، لحظهای درنگ کرد. او با خود فکر کرد: اگر استکبار، تاریکی است، پس دانشآموز بودن، یعنی نگه داشتنِ یک شمع در دلِ طوفان. او کتابش را بست، اما این بار نه برای تمام کردن درس، بلکه برای شروعِ یک مسیر. مسیری که در آن، قلم او، سلاحِ او بود و آگاهی، تنها راهِ رسیدن به آزادی.
آریا لبخندی زد. او حالا میدانست که وقتی بلند میشود و به سمت کلاس بعدی میرود، فقط یک دانشآموز نیست؛ او وارثِ همان نگاهِ نافذِ توی عکس است.

نظر شما :